انقلاب اسلامي ؛ انقلاب فرهنگي
اسدالله افشار
يكم ) افراط و تفريط همواره فرهنگ كشور را رنج داده و باعث آسيبپذيري كشور شده است، برخي آن را يكسره رها شده ميپسندند و عدهاي كنترل همهجانبه آن را باعث تقويت فرهنگي ارزيابي ميكنند. هر دو اين ديدگاهها به يك ميزان به فرهنگ اصيل انقلاب صدمه ميزنند. چه اين رويكرد با منش و روش مقام معظم رهبري نيز هماهنگي ندارد. رهبر معظم انقلاب موكدا فرمودهاند: «ما نميخواهيم با نگاه افراطي به مقوله فرهنگ نگاه كنيم، برخورد افراطي از دو سو امكانپذير است و تصور ميشود؛ يكي از اين طرف كه مقوله فرهنگ را مقولهاي غيرقابل اداره و غيرقابل مديريت بدانيم مقولهاي رها و خودرو كه نبايد سر به سرش گذاشت و وارد آن شد.
متاسفانه اين تفكر در جاهايي است و عدهاي طرفدار رها كردن و بياعتنايي و بينظارتي در امر فرهنگ هستند. اين تفكر، تفكر درستي نيست و افراطي است. در مقابل، تفكر افراطي ديگري وجود دارد كه آن سختگيري خشن و نظارت كنترلآميز بسيار دقيق است. اين تفكر هم به همان اندازه غلط است. نه ميشود فرهنگ را رها كرد كه هرچه پيش آمد، پيش بيايد، نه ميشود آن طور سختگيريهاي غلطي را كه نه ممكن است و نه مفيد، الگو قرار داد.» اين ديدگاه اصليترين ملاك ارزيابي فرهنگي كشور است زيرا متينترين و متقنترين رهنمود ارائه شده است.
دوم ) به دنبـال پـيروزى انقلاب اسلامى و پـس از آزمون روش هاى متــفاوت مقابله با انقلاب و پاسخ نگرفتن از آنها , بـنيان هاى مكتب انقلاب مورد هجـمه قرار گرفت , اين در حـالى است كه شهيد مطهرى در اين خصوص معتقدند : " . . . مساله اصلى استعمار است , استعمار سياسى و اقتـصادى . آنگاه تـوفيق حاصل مى كند كه در استـعمار فرهنگى تـوفيق بـدست آورده باشد . بـى اعتـقاد كردن مردم بـه فرهنگ خودشان و تـاريخ خودشان شرط اصلى اين موفقيت است . استعمار دقيقا تـشخيص داده و تجربه كرده است كه فرهنگى كه مردم مسلمان بـه آن تكيه مى كنند و ايدئولوژى كه به آن مى نازند , فرهنگ و ايدئولوژى اسـلامى اسـت .بـاقى همه حـرف است و از چـهار ديوار كنفرانس ها , جـشنواره ها , كنگره ها و سـمينارها هرگز بـيرون نمى رود و بـه متـن تـوده نفوذ نمى كند . پـس بـايد مردم از آن اعـتـقاد و از آن ايمان و از آن اعتماد و حسن ظن تخليه شوند . تا آماده ساخته شدن طبـق الگوهاى غربى گردند". ( بخشى از مقدمه كتاب كتابسوزى در مصر و ايران)
بنابر اين استكبار جهانى شبيخون به فرهنگ و باورهاى اسلامــى را با همان هدف جداسازى جامعه اسلامى از تكيه گاه ركين و محكم خويش يعنى باورهاى اسلامى و دينى و حرمت مقدسات الهى دنبال مى كند , و آنچه در بيست سال اخير شاهد آن بوده ايم از قبـيل نشر كتاب آيات شيطانى در شمارگانى ميليونى با اهداف زير بوده است :
1ـ حمله بـه جـايگاه والا ومقدس اعتـقادى مسلمين نسبـت بـه شخـص پـيامبـر اكرم صلى الله عليه و آله . اين اقدام زشت و شنيع بـا انتشار كتاب موهن آيات شيطانى بـه اوج خود رسيد و گرچه بـا عكس العمل شديد جهان اسلام از جمله صدور حكم اعدام نويسنده مرتـد آن سلمان رشدى تـوسـط حـضرت امام ( ره ) مواجـه گرديد , معذلك بـا دستهاى آشكار و پـنهان استـكبـار جهانى در كشورهاى اسلامى همچون تركيه نيز ترجمه و توزيع شد . پـس از آن , صهيونيسم جـهانى بـراى آنكه خـود را از فشار موج اتهام دشمنى بااسلام تا حدودى برهاند بـه عذر بـدتر از گناه دست يازيد و كتابـى ديگر پـيرامون مسيحيت حاوى اهانت بـه مقام مقدس حضرت مسيح ( ع ) تـدارك ديده و منتـشر ساختـند تـا چنين وانمود كنند كه بـسيار بـاز ! بـا مسئله مذهب و اوليإ مذهبـى بـرخورد مى كنند .
بديهى است استكبار جهانى كه پس از ظهور انقلاب اسلامى از ناحيــه دين خود را مخروب و متضرر ارزيابى مى كرد , بـدين تـرتـيب و بـا اهانت بـه اركان دين از جـمله ركن نبـوت و عصمت انبـياء در نظر داشت اساس دين را در باور جوانان تـضعيف ساختـه و بـه تـبـع آن زمينه حكومت بـر اساس ولايت دينى را منتـفى نمايد . روشن است كه استكبار با وهن پيامبران كل مبارزات اولياء خدا جهت تحقق عدالت الهى و اجتـماعى در زمين و ارزشهايى چون ايثار و شهادت و انفاق و احسان را مورد ترديد قرار مى داد .
2 ـ جمهورى اسلامى كانون توجهات مسلمانان و مستـضعفان و محرومان جـهان است و خورشيد اين نظام همانا نام مقدس حضرت امام خمينى ( رضوان الله تعالى عليه ) است از اينرو استـكبـار بـر آن شد تـا از عظمت نام حضرت امام ( ره ) در افكار عمومى بـكاهد و يكى از اين راهها تكرار حركاتى شبـيه بـه نشر كتاب آيات شيطانى بود . اين بـار اين اقدام توسط نويسندگان معلوم الحال و بى هويت در مطبوعات انجام گرفت . نفوذ انديشه هاى آلوده به داخـل مرزها و سـوء اسـتـفاده از فضاى آزادى مطبـوعات اضافه بر نيل بـه هدف شوم فوق هدف ديگرى را نيز مد نظر داشت كه عبارت بـود از تـحديد مجـدد فضاى ارأه انديشه ها و جـلوگيرى از توفيق دولت در توسعه سياسى . بـدين روال استكبـار سكه اى را بـه هوا پرتاب كرده بود كه با هر روى به زمين فرود آيد به نفع اوست .
سوم ) شيفتگي در مقابل فرهنگ غرب براي طيفهايي از جريان روشنفكري آن را موجب گرديد تا نسبت به اسلام و آموزههاي آن و مبلغان ديني موضع خصمانهاي را دنبال كنند و از آن رو كه اين نظام بر اساس مباني فرهنگ اسلامي جامعه و خواست مردم شكل گرفته بود آنان زبان به اعتراض گشوده و درصدد تضعيف اين مباني گام برداشتند و اصول و مباني معرفتي نظام جمهوري اسلامي را با تئوري قبض و بسط شريعت، تجربه نبوي، پلوراليسم ديني و... مورد هجمه قرار داده و امروزه برخي روشنفكران و جريان روشنفكري با دست يازي به برخي محافل علمي با شبههافكني و ترجمه فراوان متون غربي درصدد استحاله نيروهاي انقلاب و جدايي مردم از زمامداران و رهبران نظام برآمده و ارتجاع مدرن را براي نسل امروز به ارمغان آوردهاند اما عليرغم اهانتها و تهمتهاي ناروا كه به نظام اسلامي زده ميشود همچنان كرسي و محفل اين شبههآفرينان برقرار بوده و اميد آن ميرود با اينكه ترديد آفريني آنان براي مردم متدين ايران اسلامي رنگي ندارد اما شايد اين فرصتي باشد تا براي مردم با ايمان ما بيشتر ماهيت اين افراد آشكار گردد و تا اينكه سره از ناسره معلوم گردد و متاع آنان حتي براي آن محافل هم خريداري نداشته باشد.
چها رم ) ملت ما، جوانان ما، زن و مرد ما نبايد احساس كنند كه دوران مجاهدت به پايان رسيد، خطري ما را تهديد نمي كند. ممكن است خطر نظامي ما را تهديد نكند، همين جور هم هست. امروز ملت ايران به آن رتبه اي از اقتدار رسيده كه خطرپذيري دشمنان خود را بسيار بالا برده، جرئت نمي كنند به اين ملت تهاجم نظامي كنند؛ مي دانند سركوب خواهند شد؛ مي دانند كه اين ملت مقاوم است. بنابراين خطر تهاجم نظامي بسيار پائين است؛ اما تهاجم فقط تهاجم نظامي نيست. دشمن به آن نقاطي متوجه مي شود كه پشتوانه استقامت ملي ماست. دشمن وحدت ملي و ايمان عميق ديني را هدف قرار مي دهد. دشمن روحيه ي صبر و استقامت مردان و زنان ما را هدف قرار مي دهد؛ اين تهاجم از تهاجم نظامي خطرناك تر است. در تهاجم نظامي شما طرفتان را مي شناسيد، دشمنتان را مي بينيد؛ اما در تهاجم معنوي ، تهاجم فرهنگي ، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمي بينيد. هوشياري لازم است.
پنجم ) امروز تهاجم فرهنگي عظيمي عليه اسلام هست كه ارتباط مستقيمي با انقلاب ندارد. اين تهاجم، وسيع تر از انقلاب و عليه اسلام است . چيز عجيب و فوق العاده اي است كه با تمام ابعاد فرهنگي و اجتماعي و سياسي ، عليه اسلام ـ و حتي اسلامي كه در توده مردم الجزاير نفوذ دارد ـ وارد كارزار شده است . فقط يك استثنا دارد و آن اسلام وابسته به دستگاه هاي استعماري و فهدگونه است ؛ و الا حتي اسلام هاي به معناي اعتقاد عوامانه مردم هم مورد تهاجم است ؛ چه برسد به اسلام ناب و انقلابي ـ و به تعبير آنها اسلام ايران ـ كه ديگر وضعش روشن است . اينها، راجع به اسلام كارشناس و متفكر دارند كه مي نشينند بررسي مي كنند و درباره ملت ها و انديشه ها و روحيات و مذاهب گوناگون ، پرونده هايي درست مي كنند و در مراكز تحقيقاتي و فرهنگي و جاسوسي و سياسي خود، تمام آن پرونده هاي آرشيو شده را دو مرتبه مطرح مي كنند و كارهاي تحقيقاتي جديد انجام مي دهند. اين كه مي شنويم در اسرائيل ، سميناري تحت عنوان «شناخت اسلام و تشيع در ايران « برگزار مي شود، به همين معنا و در همين جهت است . در بسياري از جاهاي دنيا، سمينارها و جلسات تحقيقاتي اي توسط دنياي غرب و سرمايه داري و استكبار تشكيل مي شود و تزهاي گوناگوني براي بازنگري به اسلام مطرح مي گردد.
ششم ) انقلاب پرشكوه اسلامي در ايران بيش و پيش از همه انقلابهاي قرن بيستم ريشه در مسائل فرهنگي دارد و ابعاد ديگر آن تا بدين اندازه از اهميت ويژه برخوردار نبوده است. فرهنگ انسانسازي كه نسلي از فرهيختگان و رزمندگان دلاور را به وجود آورد كه پاسداران حريم اين آب و خاك بودند. چنين فرهنگي بايد بتواند به بازتوليد خود به دور از همه حب و بغضهاي نادرست بپردازد. شرايط كنوني كشور اقتضا ميكند تا فرهنگ پوياي اسلامي و ايراني جايگزين بسياري از رفتارهاي خشن و ناصواب حاكم بر پديدههاي سياسي و اجتماعي شود. اگر اعتدال فرهنگي آنچنان كه شايسته و بايسته است در اعمال سياستها لحاظ شود ميتواند بار بسياري از سوءتفاهمات و كجفهميهاي شرايط كنوني كشور را بر دوش بكشد چرا كه ملت ايران فرهنگيترين برخورد را با پديدههاي تاريخي و سخت داشته و خواهد داشت.

