مسقط؛ از«امتحان نیتها» تا آشکارشدن توهمها
اسدالله افشار
بازگشت ایالات متحده آمریکا به میز مذاکرات مسقط پس از ماهها تهدید، فشار و تقابل میدانی، نه یک انتخاب داوطلبانه بلکه پیامد شکست راهبرد «فشار و تهدید» است. این مقاله با مرور پنج دور پیشین مذاکرات عمان، نقطه فروپاشی اعتماد در خرداد ۱۴۰۴ و جنگ ۱۲ روزه، نشان میدهد که دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران تنها در پیوند ارگانیک با اقتدار میدانی معنا یافته است. نتیجه پژوهش تأکید میکند که ایران وارد مرحلهای از «دیپلماسی راستیآزمایی» شده است؛ دیپلماسیای که قضاوت نهایی را به رفتار عملی آمریکا گره میزند.
تأکید می شود نگارنده تلاش دارد با مقدمهای ناظر به پنج نشست پیشین مسقط، سیر تحولات را تا جنگ ۱۲روزه در خردادماه تشریح نماید و سپس به منطق اقتدار ایران و معنای واقعی دیپلماسی در سایه قدرت بپردازد؛ و البته تحلیلی منسجم، پیوسته و ناظر به واقعیت میدان و میز.
آمریکا با زبان«وعده»، ایران با زبان«تجربه»
مسقط در یک دهه اخیر، به آزمایشگاه راهبردی نسبت آمریکا با ایران تبدیل شده است. پنج نشست پیشین در عمان، اگرچه در ظاهر با هدف حلوفصل اختلافات برگزار شد، اما در عمل به صحنه فرسایش اعتبار آمریکا بدل گردید. این فرسایش، سرانجام در خرداد ۱۴۰۴ و همزمانی مذاکره با حمله نظامی، به نقطه گسست رسید و جنگ ۱۲ روزه، ترجمان عینی این گسست بود.
مسقط، در یک دهه اخیر، نه صرفاً یک جغرافیای بیطرف، بلکه آینه تمامنمای نسبت آمریکا با واقعیت قدرت ایران بوده است. پنج دور گفتوگوی پیشین در عمان، از نخستین تماسهای غیرمستقیم تا دور ششم، همگی یک خط سیر مشترک داشتند: آمریکا با زبان «وعده»، ایران با زبان «تجربه».
در هر پنج نشست پیشین، واشینگتن کوشید با ترکیب فریب دیپلماتیک، تهدید نظامی و فشار رسانهای، ایران را به «تصمیم سیاسی پرهزینه» سوق دهد؛ اما نتیجه معکوس بود. آنچه انباشته شد، نه اعتماد، بلکه حافظهای سنگین از بدعهدی بود. این حافظه، زمینهساز نقطه عطفی شد که در خرداد ۱۴۰۴ و در جنگ ۱۲ روزه، خود را عریان نشان داد.
بخش اول | پنج نشست مسقط؛ شکست تدریجی راهبرد «چماق و هویج»
۱. نشست اول و دوم:
آمریکا در این دو دور، همچنان اسیرتوهم «فشار حداکثریِ هوشمند» بود. تصور کاخ سفید آن بود که ایران در اثر فشار اقتصادی، به امتیازدهی شتابزده تن میدهد. در عمل، ایران نهتنها عقب ننشست، بلکه برنامه هستهای و بازدارندگی منطقهای خود را توسعه داد.
نشست سوم:
واشینگتن با ژستهای رسانهای و وعدههای شفاهی، تلاش کرد هزینه بیاعتمادی را کاهش دهد؛ اما امتناع از ارائه تضمین معتبر، عملاً پیام روشنی داشت: آمریکا هنوز تغییر نکرده است.
نشست چهارم و پنجم:
در این مرحله، شکاف میان «گفتاردیپلماتیک» و «رفتارمیدانی» آمریکا به اوج رسید. تحریمهای جدید، اقدامات خرابکارانه و جنگ روانی همزمان با مذاکره، مسقط را از محل امید، به صحنه رسوایی تبدیل کرد.
در هرحال در پنج دور نخست مذاکرات:
- آمریکا از ارائه تضمین حقوقی معتبر خودداری کرد.
- تحریمها نهتنها تعلیق نشد، بلکه تشدید گردید.
- مذاکره به ابزاری برای مدیریت بحران، نه حل آن، تقلیل یافت.
این روند، اصل بنیادین «حسن نیت متقابل» را از معنا تهی کرد و اعتماد را به متغیری منتفی تبدیل نمود.
دور ششم (خرداد ۱۴۰۴):
حمله به تأسیسات هستهای ایران در خرداد ۱۴۰۴، همزمان با مذاکرات غیرمستقیم، نقطه عطفی تعیینکننده بود. این اقدام نشان داد که در دکترین آمریکا، دیپلماسی نه بدیل جنگ، بلکه مکمل آن است. از این مقطع، جمهوری اسلامی ایران مذاکره را از «مسیر اعتمادسازی» به «ابزار افشای صداقت طرف مقابل» تغییر داد.
این رخداد، نهتنها پایان یک مسیر، بلکه پایان هرگونه خوشخیالی ساختاری نسبت به واشینگتن بود. از این لحظه به بعد، دیپلماسی برای ایران، تنها در سایه قدرت معنا یافت.
بخش دوم | جنگ ۱۲ روزه؛ ترجمه میدانی اقتدار ایران
جنگ ۱۲ روزه خردادماه، پاسخ مستقیم و بدون ابهام به این سؤال بود که:
اگر مذاکره شکست بخورد، ایران چه میکند؟
پاسخ، نه در بیانیه، بلکه در میدان داده شد:
- پاسخ سریع، دقیق و متوازن
- هدفگیری حسابشده منافع دشمن
- اجتناب از جنگ فراگیر، بدون عقبنشینی
- نمایش توان اطلاعاتی، موشکی و عملیاتی
این جنگ، یک پیام راهبردی داشت:
ایران، هم «قدرت آغاز پاسخ» دارد و هم «کنترل سطح درگیری». این همان نقطهای است که آمریکا از آن میترسد.
بخش سوم | بازگشت آمریکا به مسقط؛ دیپلماسی از موضع ضعف
حضور همزمان دیپلماتها و فرمانده سنتکام در هیئت آمریکایی، بیانگر امنیتیشدن کامل پرونده ایران برای واشینگتن است. بازگشت آمریکا به مسقط، اعتراف عملی به شکست گزینههای فشار، تهدید و نمایش نظامی است.
بازگشت آمریکا به میز مذاکرات عمان پس از آن همه تهدید، ناوگروهسازی و عربدهکشی رسانهای، نه تصمیمی داوطلبانه، بلکه نتیجه بنبست راهبردی است.
فرود هواپیمای هیئت آمریکایی در مسقط، معنایی جز این ندارد:
- فشار جواب نداد
- تهدید بیاثر شد
- جنگ پرهزینه و نامطمئن است
ترکیب هیئت آمریکایی – از ویتکاف تا کوشنر و حتی فرمانده سنتکام – نشان میدهد که واشینگتن، مذاکره را نه صرفاً سیاسی، بلکه امنیتی–بحرانی میبیند. حضور فرمانده سنتکام، اعترافی ناخواسته به این واقعیت است که آمریکا از «میدان» نگرانتر از «میز» است.
بخش چهارم | عقلانیت ایران؛ دیپلماسی بدون توهم
موضع سید عباس عراقچی، دقیقاً برآمده از این عقلانیت است:
- نه ذوقزدگی
- نه شتاب
- نه فریب «شروع مثبت»
تأکید او بر اینکه «قضاوت نهایی با عملکرد است، نه متن»، به معنای تغییر پارادایم است. ایران دیگر مذاکره را ابزار اعتمادسازی نمیداند؛ بلکه ابزار راستیآزمایی دشمن میبیند.
رفع واقعی تحریمها، نتیجه ملموس اقتصادی و تضمین عملی، سه خط قرمز غیرقابل مذاکرهاند؛ و مهمتر از همه:
هیچ مذاکرهای، حتی یک میلیمتر، از قدرت دفاعی ایران نمیکاهد.
بخش پنجم | اقتدار ایران؛ ترکیب ملت، نیروهای مسلح و تجربه تاریخی
آنچه آمریکا را به مسقط بازگرداند، نه فقط موشکها، بلکه معادلهای سهضلع بود:
- اتحاد ملی در بزنگاهها
- بازدارندگی فعال نیروهای مسلح
- تجربه تاریخیِ آموختهشده از خیانتها
این ترکیب، همان «صخره سخت»ی است که پروژههای هالیوودی ترامپ و ژستهای «آرنولدی» بر آن شکستند.
بخش پنجم | توصیههای سیاستی
- اولویت دادن به رفع واقعی و قابل راستیآزمایی تحریمها
- امتناع مطلق از پیوند زدن مذاکره به توان دفاعی و منطقهای
- حفظ همزمان فشار میدانی و انسجام داخلی در کنار دیپلماسی
- زمانبندی دقیق و مشروطسازی هر گام مذاکره به اقدام متناظر آمریکا
جمعبندی | هم دیپلماسی و هم انگشت روی ماشه
- مسقط امروز، صحنه گفتوگوی برابر نیست؛ بلکه میدان تحمیل واقعیت قدرت ایران است. دیپلماسی در نگاه جمهوری اسلامی، تنها زمانی معنا دارد که همزمان با آن، بازدارندگی فعال حفظ شود. بنابراین؛ مسقطِ امروز، دیگر مسقطِ خوشخیالی نیست.
- بازگشت آمریکا به مذاکرات مسقط پس از شکست راهبرد فشار، فرصتی استراتژیک و همزمان پرریسک ایجاد کرده است. خطای محاسباتی در این مرحله میتواند هزینههای بلندمدت در پی داشته باشد.
- ایران وارد مذاکره شده، اما نه برای اعتماد، بلکه برای تحمیل واقعیت قدرت. آمریکا آمده، نه برای صلح، بلکه برای فرار آبرومندانه از بنبست.
- آمریکا از موضع ضعف وارد مذاکره شده است.
- هدف واشینگتن، مهار بحران و خرید زمان است، نه حل ریشهای اختلافات.
- هرگونه توافق بدون تضمین عملی، تکرار تجربه شکستخورده گذشته خواهد بود.
جان کلام این که؛
بازگشت آمریکا به میز مذاکرات مسقط، نه نشانه صلحطلبی، بلکه اعترافی تلخ به شکست راهبرد فشار و تهدید است. پنج دور مذاکره بینتیجه، حمله همزمان با گفتوگو در خرداد ۱۴۰۴ و نهایتاً جنگ ۱۲ روزه، نشان داد که واشینگتن تنها زبانی را میفهمد که پشتوانه قدرت داشته باشد.
ایران با ترکیب «اتحاد ملی»، «بازدارندگی فعال» و «تجربه تاریخی»، معادله را تغییر داد. امروز آمریکا به مسقط آمده، چون گزینههای دیگرش سوخته است. در این میدان، مذاکره نه هدف، بلکه ابزار سنجش صداقت دشمن است؛ و ایران بهدرستی قضاوت نهایی را به رفتار عملی واشینگتن واگذار کرده است.
دیپلماسی بدون اقتدار، توهم است؛
و اقتدار بدون دیپلماسی، ناتمام.
ایران، هر دو را همزمان در اختیار دارد.
صاحب نظران و کارشناسان معتقدند:
مسقط امروز، صحنه گفتوگوی برابر نیست؛
صحنه بازگشت آمریکا از موضع شکست است.
ایران، نه برای اعتماد، بلکه برای تثبیت حقوق خود مذاکره میکند.
و این پیام روشن است:
دیپلماسی، آری؛ اما فقط با انگشت روی ماشه.
شنبه: 18 / 11 / 1404- 18 شعبان 1447- 7 فوریه 2026
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: شنبه 18 / 11 / 1404- 29 : 20 - شناسه: ۱۱۶۴۲۹
لینک کوتاه: 116429/ https://www.nikru.ir/p

