?     بررسي علل و عوامل انحرافات و آسيب هاي اجتماعي        اسدالله افشار                                                                                                 

 

اگر بنا شود ليستي از انحرافات موجود در جوامع بشري تهيه گردد فهرست آن طولاني خواهد شد و در اين مسير بايد به دنبال حقوق دانان، جرم شناسان، روانشناسان، جامعه شناسان بود تا ببينيم در هر كشور و جامعه به دنبال چه ضوابط و قواعدي هستند. از آنجا كه نگارنده نمي­تواند در اين مقاله كوتاه به صورت گسترده در زمينه بيان شده بحث و تحليل نمايد تلاش و همت خود را معطوف داشته تا بتواند با استفاده از نظر دانشمندان و صاحب نظران، موضوع مقاله را در چهار بخش مهم كه درحقيقت همان علل و عوامل انحرافات مي­باشد با رعايت اختصار مورد كندوكاو قرار دهد؛ لذا با توجه به ايكه علل و عوامل انحرافات بسيار و متنوع مي­باشد، سعي بر آن است در اين فرصت پيش آمده نكاتي را پيرامون عوامل زيستي، رواني- عاطفي، اقتصادي، سياسي و بالاخره فرهنگي مطرح نماييم. پيش از شروع بحث لازم است يادآوري شود كه منظور نگارنده از كلمه علل و عوامل در اين گفتار پديده­اي است كه در ايجاد، رشد يا شكل گيري انحراف داراي نقش است.

يك) عوامل زيستي:

در اين قسمت مباحث بسياري قابل بررسي هستند كه شرح و توضيح همه جانبه آن در اين مقاله كوتاه ميسر نيست؛ ولي مي­توان اين بخش را در دو قسمت زير بررسي نمود:

الف- از جنبه ارثي:

1- برخي از دانشمندان همه رفتارهاي غيرعادي مجرمان را به عامل ارث نسبت مي­دهند (مانند دوگريف) و بزهكاران را مادرزاد منحرف مي­دانند (چون انريكو فري)!

2- برخي ديگر از دانشمندان كمبود يا زيادي كروموزوم (X يا Y) را باعث پيدايش بسياري از نابهنجاري­هاي رواني و منش­هاي جنايتكارانه مي­دانند (تحقيقات خانم پاتريسيا ژاكوبس)!

3- دكتر سزار لومبروزو (1909-1835) پزشك نظامي ايتاليا (كتابي دارد به نام انسان جنايتكار كه در سال 1871 منتشر نمود كه در حقيقت نوعي مردم شناسي جنايي است) اعتقاد داشت افرادي كه سيماي خشن، جمجمعه دراز، ابروهاي پرپشت و بازوهاي ستبر دارند آمادگي بيشتري براي ارتكاب جرم هستند و معتقد بود ريشه جرم مربوط به جنبه­هاي مادرزادي و بازگشتي از خوي وحشيگري انسان­هاي اوليه است.

4- نظرات لومبروزو در زمان حياتش و هم پس از آن مورد بررسي و انتقاد قرار گرفت، عالم انگليسي گورنيگ نظرات او را درمورد جاني بالفطره مردود اعلام كرد و دليلي براي اثبات مدعاي او نيافت.

5- افرادي چون استانسيو ولگنل لاواستين و ساتر لندكلّاً تأثير ارثي، عوارض جمسمي، نقائص عقلي را در ارتكاب جرم منكرند ولي اميال و استعدادها را قابل انتقال دانسته و عامل اصلي را محيط ذكر كرده­اند.

6- امروزه جرم شناسان به اين نتيجه رسيده­اند كه وراثت نمي­تواند علت جرم باشد. برخي از علائم ظاهري را مي­توان به جنايتكاري مربوط دانست اما نه به اين دليل كه علايم نشانه نقص زيستي است بلكه بدان علت كه چنين نقايص ممكن است وضع رفتاري خاصي را پديد آورد. لازم به ذكر است كه تئوري مجرم بالفطره ارزش خود را از دست داده است.

7- اسلام طرز فكر مورد اشاره را نمي­پذيرد كه فردي بالفطره جنايتكار و يا كج­خو به دنيا آمده است. طرز فكر جاني بالفطره و مسأله كروموزوم اضافي با جهان­بيني اسلامي در تباين است.

ب- از جنبه جسماني:

1- مي­گويند برخي از افراد عليل المزاج و يا ناقص العضو هستند و براساس شيوه ناروايي كه در اكثر جوامع مطرح است مورد تمسخر اطرافيان قرار مي­گيرند و سرانجام از جرم و انحراف سردر مي­آورند!

2- بررسي­هاي برخي از دانشمندان (ماكسول و پروفسور اسوالد) نشان داده است كه زشتي و زيبايي چهره مي­تواند موجب پيدايش انحراف و فسادهاي اخلاقي گردد!

و البته چه بسيارند افرادي كه چنين صفاتي را واجدند ولي شريفند و انسانيت و اخلاق را از دست نمي­دهند.

3- بررسي­هاي بقراط و جالينوس و پس از آنها تحقيقات شلان و كرچمر نشان داده­اند بيماري­هاي جسمي غيرقابل تحول، اختلالات عصبي شديد در بسياري از موارد زمينه را براي ارتكاب جرم افراد فراهم مي­نمايد.

4- برخي ديگر از عوارضي چون: اختلالات در غدد مترشحه، كار نامنظم غده هيپوفيز و غدد جنسي، پيدايش بلوغ زودرس، تحليل بدن، عفونت­ها ضايعه مغزي، حوادث تولد، بيخوابي، رژيم نامناسب غذايي و... مي­تواند از عوامل انحراف به حساب آيد.

دو) علل رواني- عاطفي:

هرقدر روانشناسي و شعب آن بيشتر توسعه مي­يابد، اهميت اثرات رواني در پيدايش جرم و انحراف بيشتر مي­شود تاحدي كه برخي از دانشمندان علت انحراف را جنبه­هاي رواني- عاطفي دانسته و معتقدند مقتضيات آن موجب چنان اوضاعي مي­شود.

مي­گويند بر اثر اختلالات رواني افراد در وضعي قرار مي­گيرند كه نمي­دانند چگونه با ديگران رابطه صحيح برقرار نمايند، هم خود را آزاد مي­دهند و هم مايه رنجش ديگران مي­شوند. نگارنده با توجه به توضيحات بيان شده نكاتي را در اين زمينه، فهرست وار مطرح مي­نمايد:

1- دوپره Dupr'es مي­گويند سه غريزه است كه انسان را رهبري مي­كند: غريزه صيانت ذات، غريزه صيانت نسل (غريزه جنسي) و غريزه اجتماعي بودن. اين غرايز در افراد منحرف حد طبيعي ندارد، رشدي بيش از اندازه دارد. با اين نگاه برخي از افراد ذاتاً منحرفند و در اندرونشان يك مجرم خفته وجود دارد كه گاهي امر به انحراف كرده و زمينه را براي شرارت ذاتي فراهم مي­آورد.

برخي از دانشمندان به درستي اعتقاد دارند كه نظريه مذكور نظريه درستي نمي­باشد چراكه جرم و انحراف، فطري و سرشتي نيست و نسبت دادن انحراف به گناهكاري روح و خبث طينت نوعي فرار از واقعيت و آلت بي­اراده نشان دادن افراد است.

2- جمعي از محققان چون گورنيك دانشمند انگليسي و دكتر گد دارد و برت، رابطه­اي بين انحراف و كم هوشي يافته و معتقد شده­اند كه منحرفان گرفتار كمبود هوشي و عقب ماندگي ذهني هستند. البته اگرچه بررسي­ها نشان داده­اند كه برخي از كند ذهنان تن به تجاوزهايي داده و انحرافاتي از اين قبيل را مرتكب شده­اند اما محققان ديگري با تحقيقات خود نشان داده­اند كه نفس كند ذهني و نارسايي عقلي سبب بروز اين حالات نيست، جهل و ناداني، عدم توانايي تقويم امور و عدم آينده نگري سبب ظهور اين حالات است.

3- كساني كه دچار اختلالات گوناگون رواني- شخصيتي چون جنون­هاي رفتاري روان نژند (پسيكونورتيك (1)) و روان رنجور (پسيكوپات (2)) و روان پريشي (پسيكوز (3))، اختلالات عصبي و اختلالات عاطفي (ترس، خشم، اضطراب، محروميت، شكست و...)، ضعف اراده و عوامل ديگري مانند ساديسم، تضادهاي فكري، وجود جنگ سرد رواني و... باشند، وجود انحراف در چنين افرادي حاكي از آشفتگي­هاي روحي و يا طغيان است كه او را به جان آورده و زمينه را براي تجاوز، بهانه جويي، ماليخوليا، دلخوشي­هاي بي­اساس فراهم مي­آورد.

برخي صاحب نظران معتقدند درمورد دخالت بيماري رواني در امر جنايت و انحراف جاي بحث است، عده­اي از روانپزشكان آن را نفي مي­كنند در حالي كه عده­اي بسيار معتقدند همه عواملي كه بنحوي سبب رشد معيوب رواني مي­شود موجبات كجروي را در افراد فراهم مي­سازد.

از اين نكته نيز به سادگي نمي­توان عبور كرد كه تحقيقات روانشناسان، جامعه شناسان، مردم شناسان و نيز روانپزشكان بر اين امر دلالت دارد كه تجارب و سوابق زندگي به ويژه در چند سال اول زندگي نقش فوق العاده­اي در سلامت يا انحراف افراد دارد.

سه) عوامل اجتماعي:

بسياري از جامعه شناسان و حتي جرم شناسان ريشه تمام آسيب­هاي اجتماعي را در محيط اجتماعي جستجو مي­كنند و فرض شان اين است كه كسي ذاتاً منحرف و كجرو به دنيا نمي­آيد. البته اين دعوي مورد تأييد عقلاي منصف نيز مي­باشد زيرا كسي ذاتاً منحرف به دنيا نمي­آيد ولي عامل شخصي را هم نبايد فراموش كرد. بنابراين ديدگاه نكاتي را در اين زمينه بايد مدنظر داشت كه در ذيل مطرح مي­گردد:

1- درباره اينكه چه عاملي و يا نيروي محركه­اي آدمي را مي­سازد اختلاف نظر است. «ماركسيسم» اعتقاد دارد تاريخ انسان را مي­سازد، «فرويد» غريزه جنسي رامطرح مي­نمايد، «آدلر» ميل به برترجويي و «دوركيم» جامعه را بيان مي­نمايد.

2- كسان ديگري هم هستند كه بزهكاري و انحراف را نخست معلول عوامل شخصي، جراحات مغزي، اختلالات رواني دانسته و درصورت فقدان آنها قائل به جنبه اجتماعي هستند.

3- اثر اجتماع بر فرد را هم نمي­توان منكر شد و با وجود عقل و اراده و تصميم شرط اجتماع عم نفي نمي­شود. عقده­ها و كين­هايي كه جامعه براي افراد مي­سازد زمينه­هايي براي لغزشند.

4- خانواده به عنوان يكي از مهمترين عوامل اجتماعي است كه در صلاح و فساد اعضاي خود نقشي فوق العاده دارد. شرايط خانوادگي، از هم پاشيدگي، فقر، ثروت، شرايط عاطفي، توافق و مهر، خشونت و سختگيري، امنيت و ثبات آن همه و همه در انحراف و عوامل پديد آورنده آن موثرند.

5- چه بسيارند خانواده­هايي كه فرزندان خود را براساس شرايط مناسبي تربيت مي­كنند ولي طفل پس از ورود به عرصه مدرسه يا اجتماع دچار انحرافات و لغزش­هايي مي­شود.

6- اجتماع و مردم نيز به تناسب موضعي كه اتخاذ مي­كنند ممكن است موجبات انحراف را فراهم آورده و يا زمينه ساز آن باشند. مصداق­هاي آن عبارتند از: شيوه­هاي قومي، رسوم اخلاقي، رفتار مورد پسند جامعه، چشمداشت­هاي اجتماعي، تبعيض­ها، تراكم جمعيت، مهاجرت­ها، تعارضات اخلاقي، عدم مراقبت­هاي بهداشتي، اختلالات رواني، فساد و آلودگي محيط، اختلافات طبقاتي، نابساماني­هاي اجتماعي، وجود كانون­هاي انحرافي در جامعه، مشكلات آموزشي در جامعه، مسأله جنگ و بحران و...

چهار) عوامل اقتصادي:

1- تحقيقات علمي نشان داده است كه برخي از جرايم و انحرافات داراي ريشه اقتصادي هستند مثل دزدي، فحشاء، قتل و... كه ميزان آن در بين طبقه متوسط و بالا كمتر است و اگر هم وجود دارد با انگيزه و مقصدي ديگر است.

2- فشارهاي اقتصادي موجب پيدايش تجاوزات، اعتيادات و حتي تن دادن به روسپيگري و از همه بدتر پذيرش كفر و شرك خواهد شد.

3- همه عوامل و شرايط اقتصادي در رفتار موثرند و انحرافاتي كه ناشي از اقتصاد باشند فراوانند ولي معتقد نيستيم كه اين شرايط و عوامل به گونه­اي مستقل عمل مي­كنند. در عين حال مي­توان از عوامل مهمي نام برد كه در انحراف اكثريت افراد جامعه يا عامه نقش فوق العاده و اساسي داشته باشند. اهم آن عوامل عبارتند از:

موقعيت اقتصادي، فرصت­هاي شغلي، ضعف قدرت مالي و اقتصادي، توزيع نادرست ثروت، اقتصاد بيمار در جامعه، فقر، شغل و اشتغال، نداشتن مسكن مناسب، عدم امكان بهره مندي از غذا و بهداشت و...

4- در بحران­هاي شديد اقتصادي، ناسازگاري خانوادگي توسعه مي­يابد، خودكشي زياد مي­شود، اغتشاشات دامنه پيدا مي­كند، بي­اعتنايي به قوانين و مقررات پيدا مي­شود.

پنج) عوامل سياسي:

در انحراف و لغزش افراد عوامل سياسي هم بيش يا كم مي­توانند دخيل باشند. اغلب كساني كه منحرف شمرده مي­شوند از كساني هستند كه قواعد و مقررات را نقض مي­كنند، قوانين را زير پا گذارده و مرتكب اعمالي ناروا مي­گردند.

تبعيضات قانوني، محرومت­هاي قانوني، قوانين سخت­گير، تحولات قوانين، اعمال فشارها، تضادهاي سياسي، آشفتگي سياسي، جنگ و بحران، از عواملي برشمرده مي­شوند كه در پيدايش جرم و توسعه آن موثر است.

شش) عوامل فرهنگي:

1- فرهنگ را مي­توان شامل عقايد و افكار، دانش و تربيت، آداب و رسوم و سنن، اخلاق و رسوم اخلاقي، فلسفه و هنر، ادبيات، ابداعات و اختراعات دانست يا مجموعه­اي از مواريث اجتماعي كه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي­شود.

2- برخي از جرم شناسان معتقدند كه كجروي و انحراف حاصل تضادهاي فرهنگي و منحرف پرورش يافته فرهنگ جامعه خويش است و پاي­بندي به فرهنگ جامعه است كه اورا كجرو بار آورده است.

و گروهي ديگر بر اين باورند كه تعبير و تفسير بيماري­ها و آسيب­هاي اجتماعي ميسر نيست مگر براساس تبيين محيط فرهنگي. در هر صورت فرهنگ در سازندگي يا انحراف انسان موثر است.

3- عوامل موثري كه در ايجاد يا دامن زدن به انحراف در اين بحث موثرند به شرح زير مي­باشند:

ظهور فلسفه­ها و ايدئولوژي­هاي جديد، اخلاق و رسوم اخلاقي، مذهب و عقيده، ادبيات و هنر، تربيت چه از سوي خانواده و چه از سوي دولت يا جامعه، علوم و افكار، وسايل ارتباط جمعي (تصويري و مكتوب و رسانه­اي)، دگرگوني سريع فرهنگي، عقب ماندگي فرهنگي و...

ضرورت پيشگيري از انحرافات:

در اين خصوص چند نكته قابل ذكر است كه در ذيل مورد اشاره قرار داده مي­شود:

اول- در حيات اجتماعي اصل بر اين است عملي صورت گيرد كه انحراف و آسيبي پديد نيايد و در صورت پديد آمدن مزمن نگردد كه در ا« صورت امكان ريشه كن كردن آن به سادگي پديد نخواهد آمد.

دوم- اقدامات پيشگيري سبب مي­شود كه زمينه براي پرورش انحراف و جرم مساعد نشود تا بذر آن به ميوه و ثمر دادن منتهي گردد. پيشگيري بر اين اساس مبنايي عقلاني دارد و موردقبول همگان است، و از اتلاف نيروها و سرمايه­ها و نسل­ها جلوگيري به عمل مي­آورد؛ لذا پيشگيري از وقوع انحراف مقدم بر اصلاح است.

سوم- ضروري است كه مسئولان جامعه بدانند وبيابند كه منشأ انحراف چيست و در كجا پديد مي­آيد. ريشه خطر بايد شناخته شود و آنگاه اقدام گردد.

چهارم- جلوگيري از وقوع انحراف. درحقيقت گامي است براي حفظ شخصيت و ارزش انساني، مصون داشتن انسان­ها در سقوط­شان و افتادن به دام خطر و بالاخره پيشگيري از افتادن جامعه به وادي سقوط و انحطاط. (4)


پاورقي­ها:

1- نوعي نابهنجاري است كه در آن همنوايي فرد و جامعه به دشواري صورت مي­گيرد، اختلالات خلقي غيرعادي دارند كه نه خود بيمار به آن راضي است و نه مردم اجتماع، همگان از آن حالت رنج مي­برند.

2- داراي نوعي نابهنجار است كه براي جامعه خوشايند نيست اگرچه خود فرد از آن راضي باشد مثل انحراف جنسي، اعتياد، خودفروشي، دزدي، آدم كشي و...

3- رفتار نابهنجاري شديد است و فرد در اثر آن از محيط جامعه مي­گسلد و همنوايي اجتماعي غيرممكن مي­شود مثل بيماري شيزوفرني، پارانويا، پسيكوزمانيكو، افسردگي، صرع و...

4- منابع مورد استفاده در اين مقاله به شرح زير مي­باشد:

آينده از نظر ما و ديگران، دكتر علي قائمي. جرم شناسي، دكتر مظلومان. جامعه و تمدن، ترجمه صدر نبوي. آسيب­ها و عوارض اجتماعي، دكتر علي قائمي. روانپزشكي اجتماعي، دكتر ميرسپاسي. روانشناسي سياسي، دكتر سياسي. تلويزيون، راديو، جرم، دكتر مظلومان. اصول روان شناسي مان، ترجمه دكتر ساعتچي.

 

 



ارسال توسط افشار

اسلایدر