قانون ، نظم ، امنيت ، اجتما ع
اسدالله افشا ر
امنيت و ميزان آن براي تمام نظامهاي سياسي و شهروندان صرف نظر از سطح توسعه اقتصادي ، اجتماعي و نوع ايدئولوژي ، از مهمترين و با اولويت ترين مسايل به شمار مي آيد. مقوله امنيت به مثابه يك آرمان و واقعيت بعنوان يكي از حقوق اساسي مردم مطرح است و در نهايت برآيند مجموعه اي از تعامل ها ، تعاون و سازگاري بين اجزاي مختلف نظام اجتماعي است .
بي ترديد هيچ عنصري براي پيشرفت ، توسعه و تكامل يك جامعه و همچنين شكوفايي استعدادها مهمتر از عنصر امنيت و تامين آرامش در جامعه نبوده و توسعه اجتماعي ، خلاقيت و فعاليت ارزشمند بدون امنيت امكان پذير نخواهد بود . به طور اصولي انسان براي رسيدن به اهداف والاي انساني بعد از برآوردن نيازهاي فيزيولوژيكي نياز به وجود امنيت و احساس امنيت دارد و در اين ميان مهم تر از امنيت ، موضوع احساس امنيت است . برخي از كارشناسان احساس امنيت را در يك جامعه ، مهمتر از وجود امنيت در آن مي دانند زيرا ممكن است در جامعه اي امنيت از لحاظ انتظامي و پليس وجود داشته باشد ، اما فرد احساس امنيت نكند به عبارت ديگر ، موضوع امنيت از فرد شروع و به خانواده جامعه و در نهايت نظام بين المللي ختم مي شود . تامين و احساس امنيت فردي در درجه اول به فرد باز مي گردد و فرد ممكن است به دو دليل احساس نا امني كند ، يكي به دليل عدم تربيت صحيح در خانواده كه احساس و پايه شكل گيري شخصيت وي بوده و ديگري ممكن است به خاطر موقعيت و وضعيت حاكم بر يك جامعه باشد و فرد به خاطر وجود برخي از عوامل مخل امنيت در جامعه احساس نا امني كند .
امرزوه امنيت انساني از واژه هايي است كه مكرر مورد استفاده نهادهاي سازمان ملل ، نهادهاي كمك رسان به توسعه ملي و سازمانهاي غير دولتي ملي و بين المللي قرار مي گيرد .
برنامه توسعه سازمان ملل ( UNDP ) ؛ يكي از پيشگامان اين موضوع بوده و معتقد است كه مفهوم امنيت از تاكيد انحصاري بر امنيت ملي ، بايد به سمت تاكيدي فزاينده تر بر امنيت مردم تغيير پيدا كند . يعني از امنيت بوسيله تسليحات به سمت امنيت از طريق توسعه انساني و از امنيت قلمرو مرزي و امنيت غذا و كار و محيط زيست تغيير پيدا كند . گذشت آن زماني كه از مفهوم امنيت ، درگيري بين كشورها و تهديد مرزها تداعي مي شد و مردم براي تامين امنيت به دنبال سلاح بودند . براي اكثر مردم ،امروزه احساس نا امني بيشتر از زندگي روزمره ناشي مي شود تا از وقايع نابهنگام جهاني .
امنيت شغلي ، امنيت درآمد ، بهداشت و سلامت امنيت محيط زيست و امنيت در برابر خشونت ، جنايت و ... اينها نگراني هايي در حال ظهور براي امنيت انسان در تمام نقاط جهان است .
تعريف امنيت ودرك مفهوم آ ن :
امنيت واژهای پيچيده و به لحاظ کاربرد از گستردگی وسيعی برخوردار است. از درونی ترين افکار و احساسات بشری گرفته تا مهمترين مسائل بين دولتها دربرگيرنده مفهوم امنيت است. فرهنگ لغت آکسفورد امنيت (security) را چنين معنا می کند "رهايي از نگرانيها و ايمني در مقابل خطرات و همچنين معيارهايی قراردادی برای تضمين ايمنی يک کشور، شخص يا چيزی که از ارزشي برخوردار است. همچنين فرهنگ معين امنيت را " ايمن شدن، بي بيمي و در امان بودن" معنا كرده است.
ازآن هنگام که انسان برای بقا و تامين معاش خود با وسايل ابتدايی و دست ساز به مقابله با عوامل طبيعی پرداخت تا اکنون که به دنبال عصر صنعتی شدن، سرعت و تکنولوژی رويای برتری بر همنوعان و جهان پيرامون خود را از طريق وسايل پيشرفته نظامی و اتمی در سر می پروراند، امنيت چه در بعد روانی آن و چه در بعد فيزيکی همواره يکی از دغدغه های هميشگی او بوده است.
حوادث پس از جنگ سرد، فروپاشی کمونيسم و جنگ جهانی دوم و غالب شدن ادبيات و رويکرد آمريکايی در حوزه علوم سياسی و استراتژيک جهان، مفهوم امنيت ملی (National Security) را در ادبيات سياسی اکثر کشورهای جهان وارد كرد.
متناسب با پيچيده تر شدن روابط اجتماعی در عصر مدرنيته و خارج شدن اين روابط از حالت های ساده اوليه که جنبه فيزيکی و محسوس داشت، عوامل پنهان و غير فيزيکی امنيت در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سياسی روز به روز اهميت بيشتری پيدا می کند. به همين دليل مقوله امنيت اجتماعی که مهمترين مولفه تشکيل دهنده امنيت ملی است در سالهای اخير در سطح ملی و بين المللی مورد توجه جدی قرار گرفته است. نکته مهمی که در اينجا بايد به آن اشاره کرد اين است که روز به روز از اهميت وجوه سخت افزاری امنيت کاسته می شود و بر وجوه نرم افزاری آن افزوده می گردد. به اين مفهوم که اگر در گذشته عوامل اجرايی و فيزيکی امنيت مانند پليس، قاضی، اسلحه، حفاظت فيزيکی و.... بيشترين اهميت را در تامين امنيت داشتند امروزه علاوه بر تمام اين عوامل وجوه نرم افزاری از قبيل مشروعيت نظام سياسی، يکپارچگی اجتماعی، توان تصميم سازی و تصميم گيری، مديريت قوی اقتصادی و توسعه، امور فرهنگی، اطلاعاتی...... حرف اول را در مباحث امنيتی می زنند. امروزه سياستمداران و نظريه پردازان دريافته اند که تضمين امنيت ملی يک کشور که عمدتا ناظر بر امنيت سيستم حکومتی و کارکرد درست نهادهای "دفاعی – امنيتی" در کشور است در گرو فراهم آوردن امنيت اجتماعی است که عمدتا ناظر بر امنيت مردم است و به هر ميزان که اين مولفه در ميان ساير مولفه ها نقش بيشتری داشته باشد، امنيت ملی پايدارتر، کم هزينه تر و بالنده تر خواهد بود.
مفهوم شناسي امنيت اجتماعي :
امنيت اجتماعي را ميتوان به عنوان ايمني خاص مردم تعبير كرد اين مفهوم دو وجه قابل تفكيك دارد. در يك وجه امنيت اجتماعي در قالب ايمني خاطر يك شهروند به عنوان نماينده (representative) تمامي مردم مورد بررسي قرار ميگيرد. در اين بررسي امنيت اجتماعي يك جامعه (يك كشور، يك شهر و يا يك محله) بر اساس ميزان رضايتمندي satisfaction)) و آرامش خاطر يك عضو نمونه آن جامعه بررسي و ارزيابي ميشود. در اين نوع مطالعه، جامعه مجموعهاي همگنhomogenous) ) تلقي شده و از تفاوتها، نابرابريها و ناهمگني هاي(heterogeneity)درون جامعه صرفنظر ميشود.
وجه دوم امنيت اجتماعي به تعامل((interaction افراد جامعه با يكديگر نظر دارد. در اين بعد، رابطه مردم يك جامعه با دولت، نهادها((institutions و مردم ديگر جوامع مدنظر ميباشد.
اما بصورت اجمال مي توان امنيت اجتماعي را چنين تعريف کرد: "امنيت اجتماعي توانائي جامعه براي حفظ هويت، منافع و ويژگي هاي اساسي خود در برابر شرايط متحول و تهديدات و نيز توانائي ارتقاي وضعيت اجتماعي به سمت ارزشها و آرمانهاي جامعه است ."
امنيت عامل اصلي توسعه اجتماعي :
امنيت، انتظار نخست جامعه است كه امروزه ابعاد پيچيده و متنوعي به خود گرفته است. تاثيرپذيري امنيت از اقتصاد، فرهنگ و جمعيت و تاثيرگذاري آن بر همه شاخصههاي توسعه، به اين فرايند نقش بنيادين داده است. نظريهپردازان «رفاه»، طرفداران حاكميت ارزشهاي معنوي و آناني كه بر توسعه سياسي و يا اقتصادي تاكيد دارند، همگي امنيت را عامل اصلي توسعه اجتماعي برشمردهاند و آنرا مقدمه كليه شاخصها ميدانند و بهطور اصولي، انسان براي رسيدن به اهداف والاي مادي و معنوي بعد از برآوردن نيازهاي فيزيولوژيكي نياز بهوجود امنيت دارد. اما بايد اذعان نمود كه مهمتر از امنيت، موضوع احساس امنيت است. اهميت وجود «امنيت» در زندگي جمعي تا جايي است كه غالب متفكران مدرنيته و حتي سنتي حوزه اجتماعي در تعاريف خود، كلمه «امنيت» را مترادف با مفهوم «سلامتي» بهكار ميبرند . و وجود آنرا ضامن بقا و پايداري جامعه سالم ميپندارند و در عين حال اين نكته را قابل تعمق ميدانند كه «احساس امنيت» هميشه رابطهاي مستقيم با امنيت واقعي ندارد و وجود يا عدموجود آن لزوما به معناي بهرهمندي يا محروميت از امنيت واقعي نيست. وليكن در جايي كه امنيت در جامعه، تعاملات اجتماعي را در مسيري طبيعي و واقعي قرار ميدهد احساس امنيت (فارغ از بود و نبود واقعي امنيت) ميتواند حركتها و جريانهاي طبيعي را در جامعه دچار اختلال كند.
اعتماد اجتماعي و امنيت اجتماعي:
توجه به امنيت که در آن اعضاي جامعه بشري حريم خود را از هرگونه تعرض و تهديدي مصون بدانند، خواسته ديرپاي بشر است در جامعه کنوني هر روز امکان مخدوش شدن حريم امنيت اشخاص به وسيله عوامل مختلف اجتماعي، سياسي و اقتصادي وجود دارد. امنيت به مفهوم رهايي از ترس و خطر و احساس دوري از هر گونه تعهد، يکي از نيازهاي اصلي و اساسي انسان ها از آغاز زندگي بوده است. امنيت به اين معنا پيوند عميقي با ساختارهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جامعه دارد.
مفهوم امنيت، مصونيت از تعرض و تصرف اجباري بدون رضايت است. امنيت در مورد افراد به اين معناست که مردم هراس و بيمي نسبت به حقوق و آزادي هاي مشروع خود نداشته باشند و به هيچ وجه حقوق آنان به مخاطره نيفتد و هيچ عاملي حقوق مشروع آنها را تهديد نکند. لزوم و ضرورت امنيت در جامعه به اين مفهوم، از طبيعت حقوق بشري ناشي مي گردد. در اين رابطه مخاطره شامل هر نوع عوامل احتمالي است که منجر به نقض حقوق مشروع افراد مي شود. گاهي اوقات نيز امنيت در برابر احساس وحشت و خوف و خطر مطرح مي شود. قرآن کريم احساس امنيت را از ويژگي هاي مومنان بر مي شمارد (سوره قلم آيه 9) همچنان که شهري که در آن امنيت باشد ، از مثل و الگوهاي قرآني است (سوره نخل، آيه 112).
احساس امنيت تحت تاثير عوامل مختلفي شکل مي گيرد که يکي از اين عوامل سرمايه اجتماعي است. اعتماد اجتماعي و امنيت اجتماعي از مولفه هاي سرمايه اجتماعي محسوب مي شود. اعتماد يکي از شاخص هاي سرمايه اجتماعي است در صورت وجود اعتماد ميان افراد و اجتماع ها روابط ميان اعضاي خانواده، دوستان، همسايگان، همکاران و به طور کلي اعضاي جامعه، روابطي موثرتر خواهد بود. در حالي که نبود اعتماد با رفتارهايي چون اعمال خشونت ، جرم و ... همراه است. يکي از متغيرهاي اساسي تاثيرگذار براحساس امنيت، سرمايه اجتماعي و جزء اصلي آن يعني اعتماد است. اعتماد، مهم ترين عامل در پارادايم نظم تلقي مي شود و در انديشه هاي" اميل دورکيم" و "تونيس" نقش محوري را به عهده دارد. "
اعتماد اجتماعي در سطوح خرد و کلان مي تواند زمينه ايجاد احساسات مثبت و منفي را در فرد نمايان کند. اعتماد اجتماعي با توجه به دو رهيافت روان شناختي و جامعه شناختي، قابل بررسي است. رهيافت روان شناختي، اعتماد را به عنوان ويژگي فردي مطرح مي کند و بر نقش احساسات و عواطف فردي، تاکيد مي ورزد. رهيافت جامعه شناختي، اعتماد را به عنوان ويژگي روابط اجتماعي يا نظام اجتماعي در نظر مي گيرد. برآيند اين دو ديدگاه، ديدگاه ترکيبي است.
قانون و امنیت اجتماعی :
زندگی مسالمت آمیز افراد در یک جامعه، تنها در صورت رعایت قواعد مشترک ممکن می گردد. اما این قواعد مشترک باید واجد ویژگیهایی باشند که بتوانند به این هدف برسند. قانون و قوانین مناسب، بستر شکل گیری ساختاری اجتماعی است که می تواند، تامین کننده امنیت اجتماعی در هر جامعه ای باشد. این موضوع از جهات مختلف قابل بررسی است. نخستین موضوع، تناسب قوانین با نیازهای اجتماعی هر جامعه است. قانون باید انعکاس مناسبات و روابط اجتماعی در هر جامعه باشد و برای تنظیم روابط اجتماعی همان جامعه مورد استفاده قرار گیرد. برای یک جامعه سنتی، نمی توان قانونی تصویب کرد که در یک جامعه مدرن کارایی دارد، برای مثال می توان به اصلاح و تفسیر قانون چک اشاره کرد. قانون چک جدید، با حذف زندان از چکهای بدون محل،معضلات اقتصادی و اجتماعی زیادی را در جامعه ایجاد کرده و نا امنی بسیاری در مبادلات اقتصادی موجب شده است.
در واقع این قانون جدید، بی توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه، به دلیل منافع گروهی اندک (زندانیان)، نا امنی زیادی برای گروه های اقتصادی مختلف ایجاد کرده و مبادلات بازار را به شدت مخدوش کرده است؛ حال آنکه این قانون فی نفسه بسیار مناسب است. قانون برای ایجاد نظم است، ولی گاه قوانینی تصویب می شود که خود موجب هرج و مرج و نا امنی می شود.
موضوع مهم دیگر، توجه به اجرای قانون است. اجرای یک قانون و اصرار دائمی قانونگذاران و مجریان بر تحقق عملی آن، موجب اعتبار قانون در کلیت آن می شود. در صورتی که در یک جامعه قوانین مختلفی تصویب شوند، ولی از اجرای آنها یا حداقل اجرای بخشی از آنها غفلت شود، بدگمانی به قوانین را به دنبال خواهد داشت. بخش عمده بحران موجود در زمینه امنیت اجتماعی در ایران، به نارسایی قوانین مربوط می شود. براساس قوانین موجود، روند احقاق حق در ایران، بسیار دشوار و طولانی است؛ این مسئله موجب می شود که امنیت اجتماعی در معرض تهدید قرار گیرد. علاوه بر این، موجب بدبینی و بی اعتمادی مضاعف نسبت به قوانین موجود و عدم رجوع به مراجع قانونی برای رسیدگی قضایی می شود که خود آثار منفی بسیاری بر سلامت اجتماعی دارد.
امنیت اجتماعی ابعاد بسیار زیادی دارد که یکی از اصلی ترین سرچشمه های حفظ و افزایش امنیت اجتماعی در هر جامعه وجود قوانین مناسب، عام، قابل اجرا و متناسب با نیازهای اجتماعی جامعه و منطبق با خواست های عمومی مردم است؛ قوانینی که مغایر با روح عمومی حاکم بر جامعه باشند، توانایی تنظیم رفتار متقابل افراد در عرصه اجتماع را ندارند، چون مردم به آن قوانین با دیده مشروعیت و اعتبار نمی نگرند.
جان كلام :
وقتي احساس امنيت در جامعه نباشد، تعلق به ارزشهاي اجتماعي اعم از مادي و معنوي، اعتماد، همبستگي، انسجام، اخلاق، صداقت و يگانگي دچار خدشه ميگردد. در دنياي كنوني همه علوم چه پايه و چه انساني ميكوشند تامين و رفاه اجتماعي را در جامعه بالا ببرند، زيرا اعتقاد بر اين است كه رفاه با تامين امنيت معنا دارد و ميتواند منجر به پيشرفت و عدالت كه از آرمانهاي دست يافتني دهه چهارم انقلاب است، شود.
ستون و محور سرمايه اجتماعي، اعتماد متقابل است و اگر اين اعتماد در جامعه از بين برود، حس تفاهم، دوستي و صداقت در كليه مناسبات سياسي و اجتماعي و مناسبات ارزشي متقابل در جامعه از بين ميرود و اعتماد كه يكي از اجزاي ثروت ملت و وجود جامعه پايدار است در اين روند، فرسايشي و نابود ميگردد ولي بايد اعتماد در جامعه در 2 سطح افقي و عمودي ايجاد و پيريزي شود و علاوه بر اينكه مردم بايد به يكديگر اعتماد داشته باشند، حكومت و مردم نيز بايد متقابلا به هم اعتماد كنند در غير اين صورت جامعه هيچ ثباتي نخواهد داشت. مي توان به صراحت گفت امنيت، سنگ زيربناي پيشرفت بومي و عدالت مبتني بر آموزههاي ديني و بستر هر گونه عمران و آباداني است .
دشمن شنا سي رمز زند ه بودن يك ملت
اسدالله افشا ر
پـيـروزى انـقـلاب اسـلامـى ، بـسـيـارى از مـنافع بيگانگان به خصوص آمريكا را در ايران در مـعـرض نـابـودى قـرار داد و عـزم آنان را در مبارزه و دشمنى با ملت مسلمان ايران و دستاوردهاى نظام اسلامى دوچندان نمود.
نـظـام اسـلامـى بـا مـاهـيت دشمن ستيزى خود، راه هر گونه نفوذ را بر دشمن سدّ نمود و دشمن را وادار بـه عـقـب نـشـيـنـى و تـدارك تـرفندها و نقشه هاى شوم جديد نمود. تداوم و ايستادگى در بـرابـر بـيگانگان ، جز از طريق شناخت واقعى و دقيق آنان ميسّر نخواهد بود. رمز و راز موفقيت امـام راحـل نـيـز در شـنـاخـت دقـيـق دشـمـنـان بـود. بـيـان نـقـش كـليـدىِ: شـنـاخـت دشـمـن ، تـبـيـيـن عـلل ، روش و اهـداف دشـمـنـان در مـقـابـله بـا نـظـام اسـلامـى و ديـدگـاه هـاى امـام راحل در خصوص آنان از يك سو گامى است در جهت خنثى سازى توطئه ها و از سوى ديگر زمينه اى براى تقويت آگاهى و بالا بردن روحيه ايستادگى مردم .
تـاريـخ صـدر اسـلام ، گـويـاى اين حقيقت تلخ است كه از ضعف هاى مهم و اساسى مسلمانان به خـصـوص در زمـان حـكـومـت حـضرت على (ع )، نشناختن دشمنان واقعى بوده است ؛ ضعفى كه سبب كـنار گذاشتن واليان واقعى حكومت اسلامى و پياده نشدن احكام اسلامى گرديد. عبرت گيرى از ايـن جـريان ، نويدبخش راه آيندگان و سبب جلوگيرى از تكرار تاريخ خواهد شد. همچنين نقشه دشمنانى را كه در لباس ها و چهره هاى گوناگون در صدد ضربه زدن به كيان نظام اسلامى بـاشـنـد بـرمـلا نـمـوده پـيـروزى انـقـلاب اسـلامـى را تـداوم مـى بـخـشد. همه ابعاد وجودى امام راحـل (ره ) سـرشـار از خـصـايـص مـمتاز مى باشد و هر يك به نوبه خود چهره اى سرآمد از امام معرفى مى كند، ولى تيزبينى امام ، در شناخت دشمنانِ واقعى ، او و ملّت ايران را قادر ساخت تا در برابر توطئه هاى آنان ايستادگى كرده انقلاب را از خطرها و انحراف ها نجات دهند.
پـيـروزى انـقـلاب اسـلامـى ايران به رهبرى امام خمينى (ره ) يكى از بارزترين رخدادهاى قرن بيستم به شمار مى رود. انقلابى كه در ابعاد گوناگون ، منشاء پيامدهاى بنيانى و شگرفى در سـطـح جهان گرديد و علاوه بر آن كه به انسان ها كرامت ، به مسلمانان شوكت و به مؤ منان عزّت و عظمت بخشيد، در ايران بر منافع بيگانگان خط بطلان كشيد.بـى گمان ، ويژگى ضد استعمارى اين انقلاب عظيم ، راه هرگونه سوء استفاده بيگانگان از مـنـافـع مـلى را سـدّ كـرد و عـزم دشـمـنـان را در از بين بردن اهداف ضد استعمارى نظام اسلامى دوچـندان نمود. طرح نقشه هاى جديد در جهت دست يازى به خاك ، هويت ، فرهنگ و منافع ملت ، در دستور كار دشمنان قرار گرفت .
ضرورت شناخت د شمن :
انسان ها، دشمن دارند. حکومت ها، دشمن دارند. گمان می کنم ساده انگارانه است اگر بگوئیم در این دنیا، انسانها و حکومتها دشمن ندارند. نه. «دشمن» و مخالف و معترض و منتقد، وجود واقعی دارد. وجود خارجی دارد. ماها باید دشمن سعادت و کمال خود را بشناسیم. دشمن سعادت و کمال، درباره ی یک انسان و یک خانواده و یک حزب و یک دولت و یک کشور، می تواند تعریفهای مختلف داشته باشد. دشمن شناسی، و تعریف دشمن برای «یک نفر»، ممکن است با دشمن شناسی و تعریف دشمن برای «یک نظام سیاسی»، تفاوتهایی داشته باشد. بله. ظاهراً در نزد عقلا نفی کردنی و انکارکردنی نیست، که دشمن وجود دارد. دشمن مصالح شخصی. دشمن منافع ملی. در دو سطح مختلف. اما از نظر تعقل درباره ی مسائل و از نظر تحقیق درباره ی ادعاهای مختلف در جهان سیاست، ماها باید خودمان تحقیق کنیم و تعقل کنیم که اگر حکومت می گوید آمریکا و ... دشمن ما است و روسیه و سوریه و ونزوئلا و ... دوست ما هستند، آیا حکومت درست می گوید؟ دشمن شناسی موضوعیت دارد، ولی ماها در مسئله ی دشمن شناسی، باید محقق و عاقل باشیم، یا مقلد اخبار تلویزیون و بیانات مسئولان؟ ظاهراً وقتی تبلیغات در جامعه گسترده باشد و در انحصار حکومت باشد، دشمن را حکومت به مردم معرفی می کند. دشمن، از طریق نظرخواهی از مردم شناخته و معرفی نمی شود. در نظام سیاسی ی قبل از 1357، محمدرضا پهلوی اصرار می کرد کمونیستها در ایران دشمنان مهم ایران هستند. حضرت امام خمینی مقلد شاه نبود. مضموناً می فرمود کمونیستها در ایران چهار نفر هستند و چیزی نیستند. و یک جا هم فرمود: «در جمهورى اسلامى كمونيستها نيز در بيان عقايد خود آزادند.» و البته بعدها قیدی را به این آزادی اضافه فرمود: « در مملكت ما آزادى انديشه هست. آزادى قلم هست. آزادى بيان هست. ولى آزادى توطئه و آزادى فسادكارى نيست. شما اگر توقع داريد كه ما بگذاريم بر [عليه] ما توطئه كنند و مملكت ما را به هرج و مرج بكشند، به فساد بكشند و مقصودشان از آزادى اين است، در هيچ جاى دنيا همچو آزادى نيست.»
دشمن شناسی و دوست شناسی، برای افراد و ملتها و حکومتها، نیاز است. به خودی ی خود اشکال ندارد. اما اگر دشمن شناسی در نظر، موجب دشمن تراشی در عمل و کاستن از دوستها و افزودن به دشمنان شود، احتمالاً بر اساس اهداف و برنامه های کلان سیاسی است، که در واقع به نفع ملت نیست.دشمن شناسی و دوست شناسی، امری تحقیقی و عقلانی باشد و تقلیدی و بر اساس سخنان مقامهای سیاسی و مقامهای مختلف نباشد. این طور نباشد دشمن ما و ملت ما را، برای ما تعیین و معرفی کنند، و ما نقشمان گفتن ِ «مرگ بر» و «درود بر» باشد.
اهميت دشمن شنا سي :
از محوري ترين مسائل دفاعي كشور، دشمن شناسي است. با شناخت دشمن مي توان احتمال پيروزي و يا شكست را مشخص كرد و به ايجاد زمينه هاي دفاعي همت گماشت.درعرصه مسائل سياسي و اجتماعي نيز دشمن شناسي از اهميت ويژه اي برخوردار است و از مهمترين عوامل در تأمين امنيت فردي و اجتماعي محسوب مي شود.بر همين اساس بخش عظيمي از آيات قرآن كريم به معرفي دشمن اختصاص يافته است.
درسيره پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) نيز به دشمن شناسي توجه بسيار شده است. و درميان معصومين، رفتار حضرت علي(ع) با دشمنان از همه درس آموزتر است. علي(ع) با توجه به شرايط زماني و شيوه حكومتش با دشمناني روبرو بود كه پيامبر (ص) و ديگر ائمه (ع) با آن روبرو نشدند. كساني كه سابقه درخشاني در خدمت به اسلام داشتند؛ انسان هايي كه اهل عبادت و شب زنده داري بودند ولي از روح تعاليم اسلام بي خبر بودند از اين گروه هاي معارض به شمار مي آيند. علي(ع) با نفاق پنهان روبرو بود؛ دشمناني كه مقابله با آن ها به مراتب سخت تر از مبارزه با نفاق آشكار است. حضرت علي (ع) درحكومت پنج ساله خود با سه جريان مخالف روبرو شد: ناكثين، قاسطين ومارقين.بررسي و شناخت عملكرد اين سه گروه مخالف و مواضع آن حضرت، در برابر آن ها، مي تواند نقش بسيار مهمي درآگاهي از شيوه برخورد با دشمنان داشته باشد .
شناخت دشمن از ضروريات اوليه هر مبارزه است و از طريق آن مي توان بقاي خود و جامعه را تضمين كرد. در طول تاريخ جوامع، تمام شكست ها ناشي از بي توجهي به دشمن بوده است. امروز، قدرت هاي بزرگ با ايجاد سازمان ها و تشكيلات اطلاعاتي و جاسوسي و اختصاص بودجه هاي كلان براي اين مراكز، تلاش مي كنند تا دشمنان بالقوه و بالفعل خود را شناسايي كنند قبل از آنكه نقشه دشمنان كارساز شود آن ها را درهم شكنند. اين تشكيلات در تصميم گيري و برنامه ريزي هاي اساسي اين دولت ها نقش مهمي دارند.
در مكتب رهايي بخش اسلام نيز درباره شناخت دشمن، توصيه هاي فراوان شده است.
دشمن شنا سي :
خاصیت زنده بودن یك ملت به انسان شناسی اوست.باید هدفهای دشمن راشناخت و برای به هدف نرسیدن او برنامه ریزی و تدبیر كرد .مسلمان انقلابی كسی است كه هدف دشمن را بشناسد ، راه حمله او رابشناسد و به دوستان و همراهانش تفهیم كند.دشمن در ارتباط با ملت بزرگ و مسلمان وانقلابی ایران اسلامی اهداف مختلفی را دنبال كرده و می كند از جمله:
ا- تخریب وحدت ملی، این هدف دائمی دشمن است كه در مقابل آن استراتژی دائمی جمهوری اسلامی است كه همانا وحدت و یكدلی و همراهی ملت ، تحت رهبریهای راهیانه ، رهبر معظم انقلاب اسلامی صورت می گیرد.
2- تخریب باورهای كاذب و مقاومت بخش.
دشمن همان روزنه ها و خصائل و ویژگی هائی كه ملت را به پیروزی رسانده مورد هجمه و هدف قرار می دهد . از ایمان ، تقوا ، ولایتمداری و مردمی بودن این نظام به شدت ضربه خورده است لذا همین را مورد هدف قراد داده است.
3- تخریب روح امید ، امید در یك ملت ،سازنده ، نشاط بخش و مقاومت بخش است. لذا دشمن از كمترین مشكلات ، یك كوه می سازد تا روح امید را در ملت بمیراند و به یأس بكشاند ، غافل از اینكه در فرهنگ دینی ملت ما، این شعار همیشگی است كه: "لا ییأس من روح الله ". و نیز ما همیشه پیروزیم زیرا به تكلیف عمل می كنیم.
به مناسبت هفدهم ربيع الاول ؛ ميلاد با سعادت نبي مكرم اسلام (ص)
ضرورت شناخت ابعاد شخصيتى حضرت محمد (ص)
اسدالله افشا ر
هر جامعه نياز به الگو دارد كه شناخت آن ضرورى و لازم است، قرآن كريم برترين الگوى جامعه اسلامى را پيامبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) مىداند آنجا كه مىفرمايد: "ولكم فى رسول اللّه اسوةٌ حسنةٌ..." ؛مسلماً براى شما در زندگى رسولخدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مىكنند.»
لذا لازم است در هر زمان با توجّه به نيازهاى ضرورى جامعه، ابعاد شخصيتى ختمى مرتبت مورد بررسى قرار گيرد و به جامعه عرضه شود، و على (عليه السلام) نيز بر اين امر تأكيد دارد آنجا كه مىفرمايد: «وَ لَقَد كانَ فى رَسُولِ اللّهِ (صلى اللّه عليه و آله و سلم) كافٍ لَكَ فى الاُسوَةِ، وَ دَليلٌ لَكَ عَلى ذَمِّ الدُّنيا و عَيبها وَ كَثرَةِ مَخازيها وَ مَساويها اِذ قُبِضَت عَنه اَطرافُها وَ وُطِئَت لِغَيرِهِ اَكنافُها وَ فطِمَ عَن رَضاعِها...» براى تو كافى است كه راه و رسم زندگى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) را اطاعت نمايى، تا رهنماى خوبى براى تو در شناخت بدىها و عيبهاى دنيا و رسوايىها و زشتىهاى آن باشد، چه اينكه دنيا از هر سو بر پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) باز داشته و براى غير او گسترانده شد، از پستان دنيا شير نخورد، و از زيورهاى آن فاصله گرفت. در ادامه همين خطبه درباره اسوه بودن آن حضرت و لزوم اقتدا به او مىفرمايد: «فَتأسَّ بِنَبِيّك الاَطيبِ الاَطهر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) فَاِنّ فِيه اُسوَةٌ لِمَن تَأسّى وَ عَزاءً لِمَن تَعَزّى وَ اَحَبُّ العِبادِ اِلَى اللّه اَلمتأسّى بِنَبِيّه وَ المَقتَصّ لِاَثرِه؛ پس به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن، كه در (راه و رسم) او الگويى است براى الگو طلبان و مايه فخر و بزرگى است براى كسى كه خواهان بزرگوارى باشد، محبوبترين بنده نزد خدا كسى است كه از پيامبرش پيروى كند و گام بر جايگاه قدم او نهد و راز الگو بودن حضرت نيز اصالت و جامعيّت اوصاف آن حضرت است، در اينباره اميرمؤمنان (عليه السلام) مىفرمايد: «...تا اينكه كرامت اعزام نبوّت از طرف خداى سبحان به حضرت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) رسيد، نهاد اصلى وجود او را از بهترين معادن استخراج كرد، نهال وجود او را در اصيلترين و عزيزترين سرزمينها (و خانوادهها) كا شت و آبيارى نمود. او را از همان درختى كه ديگر پيامبران و منتخبان خود را از آن آفريد بوجود آورد... در حرم امن الهى روييد، و در آغوش خانواده كريمى بزرگ شد، شاخههاى بلند آن سر به آسمان كشيده كه دست كسى به ميوه آن نمىرسيد.پس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) پيشواى پرهيزكاران و وسيله بينايى هدايت خواهان است چراغى با نور درخشان و ستارهاى فروزان، و شعلهاى با برقهاى خيره كننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال و روش زندگى او صحيح و پايدار، و سخنانش روشنگر حق و باطل و حكم او عادلانه است...» و فرمود: «هر كس از آن (پيامبر) پيشى گيرد از دين خارج شده و آن كس كه از آن عقب ماند هلاك گردد و هركس همراهش باشد رستگار شود.»
شناخت آن حضرت و الگوپذيرى از روش و زندگى او نه تنها آثار گرانبهاى دنيوى و آخرتى دارد، بلكه پاداش بىكران الهى را نيز در پى دارد، چنانكه امير سخن (عليه السلام) مىفرمايد: «فَاِنَّه مَن ماتَ مِنكُم عَلى فِراشِهِ وَ هُو عَلى مَعرِفةِ حَقّ رَبِّهِ و حَقِ رَسولِهِ وَ اَهلِ بَيته ماتَ شَهيداً وَ وَقَعَ اَجرُهُ عَلَى اللّه وَ استَوجَبَ ثَوابَ مانَوى مِن صالِح عَمَلِهِ...؛ پس براستى كسى كه در بستر خويش با شناخت خدا و پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) و اهل بيت آن حضرت بميرد، شهيد از دنيا رفته و پاداش او بر خداست و ثواب اعمال نيكويى را كه قصد انجامش را داشته خواهد برد.»
در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام(ص) تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبتشدهباشد.
خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست و بدونهيچ تغييرى تا قيامتباقى استبا زيباترين عبارات و كاملترينبيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالىترين صفات ستوده است.
خداوند متعال مىفرمايد: «انك لعلى خلق عظيم»: اى پيامبر! تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.
نيز مىفرمايد: «محمد رسولالله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. » : محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.
محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرتمحمد(ص) سخن گفتهاند.
اما تحليل گران با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيتبىنظير و د ر يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزههاى آن حضرت پرداختند.
در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيتحضرتمحمد(ص) را با توجه به نگاه بيان شده به تماشا بنشينيم :
در ولادت با سعادت رسول خدا (ص):
بدان كه مشهور بين علماى اماميّه آن است كه ولادت با سعادت آن حضرت در هفدهم ماه ربيع الا وّل بوده و علامه مجلسى رحمه اللّه نقل اجماع بر آن فرموده و اكثر علماء سنّت در دوازدهم ماه مذكور ذكر نموده اند. و شيخ كلينى و بعض افاضل علماى شيعه نيز اختيار اين قول فرموده اند. و شيخ علامه نورى طابَ ثراه رساله اى در اين باب نوشته موسوم به (ميزان السّماء در تعيين مولد خاتم الانبياء)، طالبين به آنجا رجوع نمايند.
و نيز مشهور آن است كه ولادت آن حضرت نزديك طلوع صبح جمعه آن روزبوده در سالى كه اصحاب فيل ، فيل آوردند براى خراب كردن كعبه معظّمه و به حجاره سِجّيل مُعَذّب شدند و ولادت شريف به مكّه شد در خانه خود آن حضرت . پس آن حضرت آن خانه را به عقيل بن ابى طالب بخشيد و اولاد عقيل آن را فروختند به محمّد بن يوسف برادر حَجّاج و او آن را داخل خانه خود كرد و چون زمان هارون شد (خَيْزُران ) مادر او آن خانه را بيرون كرد از خانه محمّد بن يوسف و مسجد كرد كه مردم در آن نماز كنند و در سَنَه ششصد و پنجاه و نُه مَلِك مُظَفَّر والى يمن در عمارت آن مسجد سعى جميل فرمود والحال در همان حالت باقى است و مردم به زيارت آنجا مى روند.
آمنه عليهاالسّلام مادر آن حضرت گفت : واللّه كه چون پسرم بر زمين رسيد دستها را بر زمين گذاشت و سر به سوى آسمان بلند كرد و به اطراف نظر كرد پس ، از او نورى ساطع شد كه همه چيز را روشن كرد و به سبب آن نور، قصرهاى شام را ديدم و در ميان آن روشنى صدائى شنيدم كه قائلى مى گفت كه زائيدى بهترين مردم را، پس او را (محمّد) نام كن و چون آن حضرت را به نزد عبدالمطّلب آوردند او را در دامن گذاشت و شعرزير را سرود:
اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذى اَعْطاني
هذَا الْغُلامَ الطَّيِّب اَلاَْرْدانِ
قَدْ سادَ فِى الْمَهْدِ عَلَى الْغِلْمانِ
؛حمد مى گويم و شكر مى كنم خداوندى را كه عطا كرد به من اين پسر خوشبو را كه در گهواره بر همه اطفال سيادت و بزرگى دارد. پس او را تعويذ نمود به اركان كعبه و شعرى چند در فضايل آن حضرت فرمود.
پريشا ني شيطا ن ا ز تولد حضرت محمد (ص) :
در آن وقت شيطان در ميان اولاد خود فرياد كرد تا همه نزد او جمع شدند و گفتند: چه چيز ترا از جا برآورده است اى سيّد ما؟ گفت : واى بر شما! از اوّل شب تا حال احوال آسمان و زمين را متغيّر مى يابم و مى بايد كه حادثه عظيمى در زمين واقع شده باشد كه تا عيسى به آسمان رفته است مثل آن واقع نشده است ، پس برويد و بگرديد و تفحّص كنيد كه چه امر غريب حادث شده است ؛ پس متفرّق شدند و گرديدند و برگشتند و گفتند: چيزى نيافتيم . آن ملعون گفت كه اِسْتعلام اين امر كار من است . پس فرو رفت در دنيا و جولان كرد در تمام دنيا تا به حرم رسيد، ديد كه ملائكه اطراف حرم را فرو گرفته اند، چون خواست كه داخل شود ملائكه بانگ بر او زدند برگشت پس كوچك شد مانند گنجشكى و از جانب كوه حِرى داخل شد، جبرئيل گفت : برگرد اى ملعون ! گفت : اى جبرئيل ، يك حرف از تو سؤ ال مى كنم ، بگو امشب چه واقع شده است در زمين ؟ جبرئيل گفت : محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كه بهترين پيغمبران است امشب متولّد شده است ، پرسيد كه آيا مرا در او بهره اى هست ؟ گفت : نه ، پرسيد كه آيا در امّت او بهره دارم ؟ گفت : بلى ، ابليس گفت : راضى شدم .
وقوع حوادث شگفت انگيز:
با ولادت آن بزرگمرد عالم هستى، تمام بتهاى عالم سرنگون شده، و طاق كسرى به لرزه افتاده و چهارده كنگره آن ريزش نمود، درياچه ساوه كه سالها مورد پرستش قرار مىگرفت به زمين فرو رفته و خشكيد، ووادى «سماوه» كه سالها حالت خشك سالى داشت آب در آن جارى گشت، و آتشكده فارس كه هزار سال خاموش نشده بود در آن شب به خاموشى گيد، و تخت تمامى پادشاهان سرنگون گشته و شاهان خود لال گشتند، و دانش كاهنان زائل شده و سحر ساحران بر بادرفته، و از همه مهمتر نورى از سمت حجاز به شرق و غرب عالم تابيد(و به رمز فراگيرى دين آن حضرت) تمام عالم را روشن نمود.اين همه نشان از عظمت شخصيتى دارد كه در چنين روزى به دنيا آمده است، لذا جا دارد جامعه اسلامى بيش از پيش با شخصيّت او آشنا شده و خصلتهاى او را الگو و سرمشق قرار دهند.
پدرش عبدالله كوچكترين پسران عبدالمطلب بود، پيغمبر بنابر مشهور دو ماه بعد از رحلت پدر متولد شد، به همين جهت او تحتسرپرستى جدش عبدالمطلب قرار گرفت، و عبدالمطلب طبق رسوم بزرگان قريش او را به زنى صحرانشين به نام «حليمه» كه از نجابت و ياقتخاصى برخوردار بود سپرد، تا به وى شير داده و در آغوش صحرا و فضاى باز و محيط آزاد پرورش دهد، و از بيمارى و احيانا وباى شهر مكه در امان باشد. بدين گونه محمد (صلى الله عليه و آله) در صحرا و ميان قبيله «بنى اسد» كه حليمه نيز از آنها بود پرورش يافت. هر چند گاه حليمه او را به مكه مىآورد و باز به صحرا برمىگردانيد، و چون به سن پنجسالگى رسيد او را به مكه برگردانيد و تحويل جدش عبدالمطلب داد، و از وى پاداش نيكو يافت.
«آمنه» مادر جوانش در جد چهارم (كلاب بن مره) با عبدالله همسر خود شريك بود. برادران و كسان او در شهر مدينه مىزيستند، ولى پدر «آمنه» با خانوادهاش مدتى بود كه در مكه اقامت داشتند. در همان سال كه حليمه محمد (صلى الله عليه و آله) را به مكه باز گردانيد، آمنه براى ديدار كسانش و زيارت تربتشوهر فقيدش همراه طفل پنجساله خود راهى نثرب و شهر مدينه شد. اقامت آنها درمدينه يك ماه طول كشيد. هنگام بازگشت در ميان راه مادر پيغمبر نيز وفات يافت و در نقطهاى به نام «ابوا» در نزديكى مكه مدفون گشت. پيغمبر چهار سال بعد تحت كفالت جدش عبدالمطلب بسر برد و چون درنه سالگى او عبدالمطلب نيز زندگانى را وداع گفت، طبق وصيت عبدالمطلب، به خانه عمويش ابوطالب آمد و عمو و همسر او فاطمه دختر اسد بن هاشم با آغوش باز سرپرستى محمد بن عبدالله را كه برادرزاده ابوطالب و عموزاده همسرش بود و هر سه داراى يك خون بودند، به عهده گرفتند. اهميت پرستارى صميمانه اين عمو و زن عمو از «محمد» تا آنجا بود كه وقتى ابوطالب در سال دهم بعثت وفات يافت پيغمبر دنبال جنازه او مىگريست و مىگفت: عمو بعد از تو من بكجا بروم؟ و چون فاطمه دختر اسد در مدينه رحلت كرد، پيغمبر فرمود: امروز مادرم وفات كرد!
علامه مجلسى مىنويسد: شيعه اماميه اجماع و اتفاق نظر دارند كه ابوطالب و آمنه دختر وهب و عبدالله بن عبدالمطلب، و نياكان پيغمبر تا آدم (عليه السلام) همگى با ايمان و خداپرست بودند.»
در سن دوازده سالگى محمد (صلى الله عليه و آله)، ابوطالب آهنگ سفر شام و تجارت شمال داشت، محمد نيز با اصرار همراه عمو و ديگر تجار عرب راهى آن سفر طولانى و پر مشقت گرديد. در اين سفر در شهر «بصرى» واقع در سرزمنى اردن، پيغمبر با راهبى به نام «بحيرا» يا «جرجيس» كه در كنار شهر در دير خود مىزيست، برخورد نمود. هنگامى كه كاروان تجار قريش به سوى دير راهب پيش مىآمد، بحيرا ديد كه قطعه ابرى بر سر آن پسر بچه سايه افكنده است، و هرچه كاروانيان پيش مىآيند، قطعه ابر نيز مانند چترى بر سر او سايه افكنده است.
اين معنا موجب شد كه بحيرا تمام اعضاى كاروان و تجار را به دير خود دعوت كند،كه از جمله ابوطالب و همان پسر بچه نيكبخت بود. در دير، راهب تمام حركات پسربچه را زير نظر گرفت و به دقت در وى نگريست. سرانجام متوجه شد كه او همان پيغمبر موعود تورات و انجيل است. بحيرا به ابوطالب گفت: اين پسر بچه را يا به شام نبرد، زيرا كه اگر يهود او را شناختند به وى صدمه مىزنند، و يا اگر به شام مىبرد كاملا مواظب او باشد. پس از اين ديگر اطلاع درستى از پيغمبر نداريم، جز اين كه در خانه ابوطالب به سر مىبرد، و ابوطالب عمويش و همسر او فاطمه دختر اسد ابن هاشم، همچون پدر و مادرى دلسوز و مهربان به پرستارى و پذيرائى از «محمد» يتيم عبدالله همت گماشتند. ابوطالب در ميان كليه فرزندان عبدالمطلب از همه عاقلتر و داناتر بود، مردى سخنور و شاعر و چنانچه گفتيم با عبدالله پدر پيغمبر از يك مادر بود. فاطمه همسر و دختر عموى او نيز زنى خردمند و با شخصيت بود. آنها نخستين پسر عمو و دختر عمو از دودمان هاشم بودند كه با هم ازدواج كردند.پيغمبر هميشه فاطمه را مادر خطاب مىكرد، و ابوطالب را پدر خود مىدانست. به عبارت ديگر اين مرد و زن چنانچكه مىبايد در نگاهدارى و پرورش برادرزاده و عموزاده خود، سعى بليغ به عمل آوردند. به همين جهت نيز حقى عظيم بر مسلمين و جهانيان دارند.
جنگهاى فجار ازحوادث مشهور عهد جاهليت و دوران قبل از اسلام است. موضوع اين بود كه ا عرا ب كه پيوسته در صحارى سوزان خود به غارتگرى و جنگ و نزاع اشتغال داشتند؛ تعهد كرده بودند كه چهار ماه رجب، ذىالقعده، ذىالحجه و محرم دست از جنگ و كشتار بكشند، و در بازارهايخود به خريد و فروش و مفاخرت و شعر و خطابه بپردازند. ولى چهار بار حرمت احترام ماههاى حرام شكسته شد، و اعمالي انجام گرفت كه كار به جنگ كشيد. فجار از فجور يعنى اعمال ناشايستى گرفته شده است كه در آن ماههاى محترم به وقوع پيوست. در چهارمين جنگ فجار كه تا چهار سال ادامه يافت، پيغمبر هم شركت داشت. سن پيغمبر در ايام جنگ چهارم به اختلاف روايات چهارده يا پانزده يا بيستسال بوده است. شايد اين اختلاف روايات به واسطه مدت اين جنگها پديد آمده است كه شراره آن در مدت چهار سال شعلهور بود.جنگ در ميان قبيله هوازان و قريش و قبيله كنانه همپيمان قريش روى داد. پيغمبر در اين جنگ كه تمام افراد پير و جوان قبيله قريش به طرفدارى از همپيمان خود «كنايه» شركت داشتند، در گرما گرم جنگ تيرهاى دشمن را از عموهايش برطرف مىساخت. معناى اين سخن اين است كه شخصا به طرف كسى تبر اندازى نكرد، و كسى را نكشت و تنها از جان عموها دفاع مىكرد.
يكى از خاطرات جالبى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از ايام جوانى خود داشت، و گاه گاهى از آن با خوشى و مسرت ياد مىكرد، شركت آن حضرت در پيمانى به منظور دفاع از مظلومان و ستمديدگان بود كه در تاريخ اسلام به نام «حلف الفضول» مشهور است.
«حلف» به معناى پيمان و «فضول» جمع فضل است، و معناى هر دو كلمه «پيمان فضلها» است. بنا بر مشهور علت اين نامگذرى اين بود كه پيش از آن ايام، پيمانى ميان سه نفر از قبيله «جرهم» كه نام هر سه «فضل» بود بسته شده بود، و فضلها تعهد كرده بودند كه به يارى مظلومان برخيزند. به همين جهت پيمان آنها به خاطر اسامى اعضاى پيمان «حلف الفضول» خوانده شد. از آنجا كه بعدها در زمان رسول اكرم نيز چنين پيمانى منعقد گرديد، به ياد پيمان نخست، آن نيز به «حلف الفضول» موسوم گشت.
نظر ديگر اين است كه وقتى در زمان پيغمبر اين پيمان توسط جوانمردان قريش بسته شد، خردمندى از قريش گفت: اين عده وارد فضل از اين امر شدند، و از اينجا «حلف الفضول» يا پيمان جوانمردان خوانده شد.
موضوع اين بود كه مردى از «يمن » كالائى براى فروش به مكه آؤرد، «عاص بن وائل» پدر عمرو عاص معرئف همكار معاويه كه از طرف او به حكومت مصر رسيده، از قبيله بنيسهم به ظاهر آن را خريد، ولى وقتى مرد يمنى براى دريافت وجه آن به وى مراجعه نمود، عاص بن وائل از پرداخت قيمت و استرداد اصل مال سرباز زد. مرد يمنى از او به مردان قبيله بنى سهم شكايت برد و استمداد نمود، ولى به خاطر نفوذى كه عاص بن وائل داشت هيچ كس ترتيب اثرى به شكايت او نداد.
مرد يمنى چون اين ديد، آمد نزديك «حجر الاسود» و فرياد برداشت، و از مظلوميتخود ناله سرداد. سپس به ميان ساير قبائل قريش رفت و استمداد كرد، اما نتوانستحس ترحم آنها را برانگيزد! مرد يمنى كه اين را ديد بالاى كوه ابوقبيس و در وقتى كه افراد متنفذ قريش در پيرامون كعبه اجتماع كرده بودند، با صداى رسا فرياد مظلوميت برداشت، سپس از كوه به زير آمد، و روى به جمع قريش نهاد. در آن جمع زبير بن عبدالمطلب يكى از عموهاى پيغمبر (صلى الله عليه و آله) برخاست، و به ميان قبائل بنى هاشم و بنى مصطلق و بنى زهره و بنى اسد و بنى تميم گشت، و به جلب حمايت آنها از مرد مظلوم پرداخت. در نتيجه مردانى از اين قبايل در خانه «عبدالله بن جدعان» كه از مردان نامى قريش و بزرگسال و كريم النفس و مورد احترام عموم بود، گرد آمدند، تا درباره اتفاق سوئى كه در ماه حرام (ذى القعده) كنار خانه خدا براى مرد غريبى پيش آمده بود، چاره جوئى كنند. در اين جمع پيغمبر آينده اسلام كه در آن وقت بيستساله و به روايتى بيست و پنجساله بود هم شركت داشت. مذاكرات اين مجلس گذشته از دفاع از حق مرد يمنى ، ابعاد وسيعى يافت، و به عقد پيمانى انجاميد كه بعدها به عنوان بهترين كار قريش در زمان جاهليتشهرت گرفت. يعنى همان «پيمان جوانمردان» يا «حلف الفضول».
اعضاى پيمان درمنزل «عبدالله بن جدعان» تعهد كردند كه از آن پس درمحيط مكه هر اتفاق سوئى رخ دهد، چه براى غريب يا قريب باشد و چه آزاد و بنده، درمقام دفاع برخيزند، حق طرف را از متعدى بگيرند و از وى دفع ظلم كنند. خواه ظالم و متعدى از طبقه بالا باشد يا پائين اهل شهر باشد يا بيگانه. علاوه بر اين، جوانمردان حاضر در مجلس تعهد نمودند مردم مكه را به كارهاى نيك تشويق كنند، و از اعمال طشت بر حذر دارند، تا بدين گونه هر گونه رفتار ناپسند و مظاهر ظلم و ستم را از مكه ريشه كن سازند.
پس از اين تعهد و عقد پيمان، حاضران مجلس به خانه عاص بن وائل رفتند، و مال مرد يمنيرا از وى گرفتند، و به صاحبش مسترد داشتند. سالها بعد در زمانى كه پيغمبر به مقام نبوت رسيده بود و در مدينه به سر مىبرد، به اين كار افتخار مىكرد و مىفرمود: من در خانه عبدالله بن جدعان در پيمانى شركت نمودم كه آن را از داشتن بهترين كالاها دوستتر دارم، اگر در اسلام نيز مرا در پيمانى مانند آن دعوت نمايند اجابت مىكنم.(فقد شهدت فى دار عبدالله بن جدعان حلفا لو دعيت به فى الاسلام لاجبت.)
تواضع پيامبر(ص) :
امام علي (ع) وصف فروتني پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم را چنين بيان ميدارد : رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم روي زمينِ بدون فرش مينشست و غذا ميخورد، و با تواضع همچون بردگان جلوس ميكرد، با دست خويش كفش و لباسش را وصله ميفرمود و بر مركب برهنه سوار ميشد و حتي كسي را پشت سر خويش سوار مينمود (نهج البلاغه خطبه159 ) .
زهد و وارستگى پيامبر(ص) :
حضرت محمد (ص) هرگز نسبت به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان نداد ، به آن توجهى نكرد. امام صادق (ع) مىفرمايد: روزى رسول خدا (ص) در حالى كه محزون بود از منزل خارج شد فرشته اى بر او نازل شد ، در حالى كه كليد گنجهاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد (ص)، اين كليدهاى گنجهاى زمين است. پروردگارت مىفرمايد: اين كليدها را بگير و در گنجهاى زمين را باز كن و آنچه مىخواهى از آن استفاده نما. بدون اين كه نزد من ذرهاى از آنها كم شود.
پيامبر(ص) فرمود:« دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد. كسانى دور آن جمع مىشوند كه عقل ندارند.»
ابن سنان مىگويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد ، در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن حضرت اثر گذاشته بود ، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود ، كه بر گونه هاى گلگونه اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه جاهاى اثر كرده را مسح مىنمود ، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان ايران و روم) هرگز چنين راضى نمىشوند و بر حرير و ديبا مىخوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!
پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آنها برتر و گرامى تر هستم. من كجا و دنيا كجا! مثال زودگذر بودن دنيا ، مثال شخصى است كه بر درختى سايه دار عبور مىكند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده مىكند و وقتى سايه تمام شد ، از آن جا كوچ مىكند و درخت را رها مىكند.
نرمخويى و مهربانى پيامبر(ص):
از منظر قرآن كريم يكى از شاخص ترين ويژگي هاى حضرت رسول صلى الله عليه وآله، اخلاق زيبا و برخورد شفقتآميز با ديگران بود. آن بزرگوار با داشتن اين خصلت ستودنى توانست در طول 23 سال، دل هاى بسيارى را به خود شيفته كرده و به صراط مستقيم هدايت نمايد، در حالى كه هيچ قدرتى توان چنين كار شگفتى را نداشت . خداوند متعال اين عامل اساسى را چنين شرح مىدهد:« فبما رحمه من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك»(آل عمران/159) ؛ به بركت رحمت الهى در برخورد با مردم، نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مىشدند.
اساساً آن حضرت بر اين باور بود كه فلسفه بعثت براى تكميل مكارم اخلاق است و مىفرمود:"انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق" ؛ همانا من براى به سامان رساندن فضائل اخلاقى مبعوث شدهام .
ابراز محبت و مهرورزى آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ايمان مىشد، بلكه مخالفين آن بزرگوار نيز از اخلاق نرم و شفقتآميز آن گرامى بهره مند بودند و اين سبب جذب آنان به سوى اسلام مىگرديد . به همين جهت خداوند متعال رسول گرامىاش را تحسين كرده و فرمود: « و انك لعلى خلق عظيم»( قلم/4) ؛ و يقيناً تو داراى اخلاق عظيم و برجستهاى هستى .
آشنايى با درد مردم :
توفيق در مديريت جامعه به عوامل مختلفى بستگى دارد كه يكى از مهمترين آنها آشنايى با مشكلات و گرفتاري هاى طبقات محروم اجتماع است . پيامبران الهى عموما و پيامبراسلام خصوصاً از چنين خصلت والايى برخوردار بودند . آنان خود را از مردم مىدانستند و هيچگونه امتياز و تفوقى بر خويشتن نسبت به ساير اقشار جامعه قائل نبودند . پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمود: «انما انا بشر مثلكم» ( فصلت/6 - كهف/110 ) ؛ همانا من هم همانند شما بشر هستم . در آيه ديگرى خداوند متعال مىفرمايد: « لقد جائكم رسول من ...»( توبه/ 128) ؛ پيامبرى از خود شما برايتان آمده است .
افزون بر مردمى بودن، آشنايى و آگاهى و لمس واقعيت هاى پنهان جامعه از خصلت هاى بارز آن حضرت بود.
البته ميان امثال پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و كسانى كه با شعار محروميت زدايى به عرصههاى رهبرى و هدايت جوامع وارد مىشوند اما خود طعم تلخ محروميت و گرفتارى را نچشيدهاند و درك اين واقعيت ها برايشان سخت و غير ملموس است فرق زيادى وجود دارد. آنان اگر هم بخواهند در اين رابطه درست عمل كنند موفق نخواهند شد، اما كسانى كه اين مشكلات و محروميت ها را از نزديك لمس كردهاند، درد و رنج طبقات محروم جامعه را بهتر و راحت تر درك مىكنند . قرآن كريم مىفرمايد: «الم يجدك يتيما فآوى و وجدك ضالا فهدى و وجدك عائلا فاغنى»( ضحى/6، 7، 8 ) ؛ آيا تو را يتيم نيافت و پناه داد؟! و تو را گمشده يافت و هدايت كرد و تو را فقير يافت و بى نياز نمود.
حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله در مقابل مرفهين بى دردى كه از او مىخواستند از طبقات محروم فاصله بگيرد، اين آيه را تلاوت مىكرد: « و ما انا بطارد الذين آمنوا»(هود/ 29) ؛ من هرگز مردم با ايمان را [گر چه در ظاهر محروم و بىچيز و نيازمند باشند] از خود دور نخواهم كرد .
آرى رسيدن به مقام نبوت اوصاف برجستهاى مىطلبد كه يكى از آنها مردمى بودن و آشنايى با حقوق محرومان است . كسى كه مىخواهد دين آسمانى او جاودانه بماند و براى هر قوم و ملتى و در هر عصر و زمانى به كار آيد لازم است كه خود با ريشههاى ناعدالتى و فقر و محروميت از نزديك تماس داشته باشد تا در بلنداى تاريخ بتواند نداى عدالت خواهى و محروميت زدايى را به گوش جهانيان برساند . قرآن با يادآورى دوران مشقت بار و سخت زندگى پيامبرصلى الله عليه و آله به آن حضرت سفارش مىكند كه: « فاما اليتيم فلا تقهر. واما السائل فلا تنهر» ( ضحى/9، 10) ؛ يتيم را از خود دور نكن و درخواست كننده را از خود مران .
رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام هجرت به مدينه نيز در مقابل فريادهاى دعوت دهها نفر از اهالى مدينه، در زمينى كه به يتيمان تعلق داشت فرود آمد و كانون اسلام را در همانجا متمركز نمود كه بعدها به مسجدالنبى و مركز حكومت اسلامى تبديل شد و تصميمات مهم جهان اسلام در همانجا اتخاذ گرديد .
منابع :
1- اعلام الهدايه، المجمع العالمى لاهل البيت، چاپ اوّل، 1422 ه.ق ج 1، ص 25 - 27 و شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، كتابفروشى علميه اسلاميه، ج 1، ص 11.
2- نهج البلاغه، محمد دشتى، نشر پارسايان، خطبه هاي : 18،76، 94 ، 95 ، 96 ،97 ، 100 ، 105 ، 160
3- مرتضى مطهرى، سيرى در نهجالبلاغه، انتشارات صدرا، ص 210، 11.
4- فتح البارى، ج 6، ص 419.
5- مكارم الاخلاق، ج 1، ص 51، حديث 20.
6- الطبقات الكبرى، ج 1، ص 365.
7- منتخب ميزان الحكمه، ص 499 .
8- الترغيب و الترهيب، ج 3، ص 419، حديث 21.
9- كنزالعمال، حديث 5818 .
10- كشف الغمّه، ج 2، ص 537 .
11- الكافى، ج2، ص252 .
12- السيرة النبويه، ابن هشام، ج 1، ص284 .
13- مستدرك الوسائل، ج12، ص89 .
14- فروغ ابديت، ج1، ص263 .
15- بحارالانوار، ج16، ص 260 .
انقلاب اسلامي ؛ انقلاب فرهنگي
اسدالله افشار
يكم ) افراط و تفريط همواره فرهنگ كشور را رنج داده و باعث آسيبپذيري كشور شده است، برخي آن را يكسره رها شده ميپسندند و عدهاي كنترل همهجانبه آن را باعث تقويت فرهنگي ارزيابي ميكنند. هر دو اين ديدگاهها به يك ميزان به فرهنگ اصيل انقلاب صدمه ميزنند. چه اين رويكرد با منش و روش مقام معظم رهبري نيز هماهنگي ندارد. رهبر معظم انقلاب موكدا فرمودهاند: «ما نميخواهيم با نگاه افراطي به مقوله فرهنگ نگاه كنيم، برخورد افراطي از دو سو امكانپذير است و تصور ميشود؛ يكي از اين طرف كه مقوله فرهنگ را مقولهاي غيرقابل اداره و غيرقابل مديريت بدانيم مقولهاي رها و خودرو كه نبايد سر به سرش گذاشت و وارد آن شد.
متاسفانه اين تفكر در جاهايي است و عدهاي طرفدار رها كردن و بياعتنايي و بينظارتي در امر فرهنگ هستند. اين تفكر، تفكر درستي نيست و افراطي است. در مقابل، تفكر افراطي ديگري وجود دارد كه آن سختگيري خشن و نظارت كنترلآميز بسيار دقيق است. اين تفكر هم به همان اندازه غلط است. نه ميشود فرهنگ را رها كرد كه هرچه پيش آمد، پيش بيايد، نه ميشود آن طور سختگيريهاي غلطي را كه نه ممكن است و نه مفيد، الگو قرار داد.» اين ديدگاه اصليترين ملاك ارزيابي فرهنگي كشور است زيرا متينترين و متقنترين رهنمود ارائه شده است.
دوم ) به دنبـال پـيروزى انقلاب اسلامى و پـس از آزمون روش هاى متــفاوت مقابله با انقلاب و پاسخ نگرفتن از آنها , بـنيان هاى مكتب انقلاب مورد هجـمه قرار گرفت , اين در حـالى است كه شهيد مطهرى در اين خصوص معتقدند : " . . . مساله اصلى استعمار است , استعمار سياسى و اقتـصادى . آنگاه تـوفيق حاصل مى كند كه در استـعمار فرهنگى تـوفيق بـدست آورده باشد . بـى اعتـقاد كردن مردم بـه فرهنگ خودشان و تـاريخ خودشان شرط اصلى اين موفقيت است . استعمار دقيقا تـشخيص داده و تجربه كرده است كه فرهنگى كه مردم مسلمان بـه آن تكيه مى كنند و ايدئولوژى كه به آن مى نازند , فرهنگ و ايدئولوژى اسـلامى اسـت .بـاقى همه حـرف است و از چـهار ديوار كنفرانس ها , جـشنواره ها , كنگره ها و سـمينارها هرگز بـيرون نمى رود و بـه متـن تـوده نفوذ نمى كند . پـس بـايد مردم از آن اعـتـقاد و از آن ايمان و از آن اعتماد و حسن ظن تخليه شوند . تا آماده ساخته شدن طبـق الگوهاى غربى گردند". ( بخشى از مقدمه كتاب كتابسوزى در مصر و ايران)
بنابر اين استكبار جهانى شبيخون به فرهنگ و باورهاى اسلامــى را با همان هدف جداسازى جامعه اسلامى از تكيه گاه ركين و محكم خويش يعنى باورهاى اسلامى و دينى و حرمت مقدسات الهى دنبال مى كند , و آنچه در بيست سال اخير شاهد آن بوده ايم از قبـيل نشر كتاب آيات شيطانى در شمارگانى ميليونى با اهداف زير بوده است :
1ـ حمله بـه جـايگاه والا ومقدس اعتـقادى مسلمين نسبـت بـه شخـص پـيامبـر اكرم صلى الله عليه و آله . اين اقدام زشت و شنيع بـا انتشار كتاب موهن آيات شيطانى بـه اوج خود رسيد و گرچه بـا عكس العمل شديد جهان اسلام از جمله صدور حكم اعدام نويسنده مرتـد آن سلمان رشدى تـوسـط حـضرت امام ( ره ) مواجـه گرديد , معذلك بـا دستهاى آشكار و پـنهان استـكبـار جهانى در كشورهاى اسلامى همچون تركيه نيز ترجمه و توزيع شد . پـس از آن , صهيونيسم جـهانى بـراى آنكه خـود را از فشار موج اتهام دشمنى بااسلام تا حدودى برهاند بـه عذر بـدتر از گناه دست يازيد و كتابـى ديگر پـيرامون مسيحيت حاوى اهانت بـه مقام مقدس حضرت مسيح ( ع ) تـدارك ديده و منتـشر ساختـند تـا چنين وانمود كنند كه بـسيار بـاز ! بـا مسئله مذهب و اوليإ مذهبـى بـرخورد مى كنند .
بديهى است استكبار جهانى كه پس از ظهور انقلاب اسلامى از ناحيــه دين خود را مخروب و متضرر ارزيابى مى كرد , بـدين تـرتـيب و بـا اهانت بـه اركان دين از جـمله ركن نبـوت و عصمت انبـياء در نظر داشت اساس دين را در باور جوانان تـضعيف ساختـه و بـه تـبـع آن زمينه حكومت بـر اساس ولايت دينى را منتـفى نمايد . روشن است كه استكبار با وهن پيامبران كل مبارزات اولياء خدا جهت تحقق عدالت الهى و اجتـماعى در زمين و ارزشهايى چون ايثار و شهادت و انفاق و احسان را مورد ترديد قرار مى داد .
2 ـ جمهورى اسلامى كانون توجهات مسلمانان و مستـضعفان و محرومان جـهان است و خورشيد اين نظام همانا نام مقدس حضرت امام خمينى ( رضوان الله تعالى عليه ) است از اينرو استـكبـار بـر آن شد تـا از عظمت نام حضرت امام ( ره ) در افكار عمومى بـكاهد و يكى از اين راهها تكرار حركاتى شبـيه بـه نشر كتاب آيات شيطانى بود . اين بـار اين اقدام توسط نويسندگان معلوم الحال و بى هويت در مطبوعات انجام گرفت . نفوذ انديشه هاى آلوده به داخـل مرزها و سـوء اسـتـفاده از فضاى آزادى مطبـوعات اضافه بر نيل بـه هدف شوم فوق هدف ديگرى را نيز مد نظر داشت كه عبارت بـود از تـحديد مجـدد فضاى ارأه انديشه ها و جـلوگيرى از توفيق دولت در توسعه سياسى . بـدين روال استكبـار سكه اى را بـه هوا پرتاب كرده بود كه با هر روى به زمين فرود آيد به نفع اوست .
سوم ) شيفتگي در مقابل فرهنگ غرب براي طيفهايي از جريان روشنفكري آن را موجب گرديد تا نسبت به اسلام و آموزههاي آن و مبلغان ديني موضع خصمانهاي را دنبال كنند و از آن رو كه اين نظام بر اساس مباني فرهنگ اسلامي جامعه و خواست مردم شكل گرفته بود آنان زبان به اعتراض گشوده و درصدد تضعيف اين مباني گام برداشتند و اصول و مباني معرفتي نظام جمهوري اسلامي را با تئوري قبض و بسط شريعت، تجربه نبوي، پلوراليسم ديني و... مورد هجمه قرار داده و امروزه برخي روشنفكران و جريان روشنفكري با دست يازي به برخي محافل علمي با شبههافكني و ترجمه فراوان متون غربي درصدد استحاله نيروهاي انقلاب و جدايي مردم از زمامداران و رهبران نظام برآمده و ارتجاع مدرن را براي نسل امروز به ارمغان آوردهاند اما عليرغم اهانتها و تهمتهاي ناروا كه به نظام اسلامي زده ميشود همچنان كرسي و محفل اين شبههآفرينان برقرار بوده و اميد آن ميرود با اينكه ترديد آفريني آنان براي مردم متدين ايران اسلامي رنگي ندارد اما شايد اين فرصتي باشد تا براي مردم با ايمان ما بيشتر ماهيت اين افراد آشكار گردد و تا اينكه سره از ناسره معلوم گردد و متاع آنان حتي براي آن محافل هم خريداري نداشته باشد.
چها رم ) ملت ما، جوانان ما، زن و مرد ما نبايد احساس كنند كه دوران مجاهدت به پايان رسيد، خطري ما را تهديد نمي كند. ممكن است خطر نظامي ما را تهديد نكند، همين جور هم هست. امروز ملت ايران به آن رتبه اي از اقتدار رسيده كه خطرپذيري دشمنان خود را بسيار بالا برده، جرئت نمي كنند به اين ملت تهاجم نظامي كنند؛ مي دانند سركوب خواهند شد؛ مي دانند كه اين ملت مقاوم است. بنابراين خطر تهاجم نظامي بسيار پائين است؛ اما تهاجم فقط تهاجم نظامي نيست. دشمن به آن نقاطي متوجه مي شود كه پشتوانه استقامت ملي ماست. دشمن وحدت ملي و ايمان عميق ديني را هدف قرار مي دهد. دشمن روحيه ي صبر و استقامت مردان و زنان ما را هدف قرار مي دهد؛ اين تهاجم از تهاجم نظامي خطرناك تر است. در تهاجم نظامي شما طرفتان را مي شناسيد، دشمنتان را مي بينيد؛ اما در تهاجم معنوي ، تهاجم فرهنگي ، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمي بينيد. هوشياري لازم است.
پنجم ) امروز تهاجم فرهنگي عظيمي عليه اسلام هست كه ارتباط مستقيمي با انقلاب ندارد. اين تهاجم، وسيع تر از انقلاب و عليه اسلام است . چيز عجيب و فوق العاده اي است كه با تمام ابعاد فرهنگي و اجتماعي و سياسي ، عليه اسلام ـ و حتي اسلامي كه در توده مردم الجزاير نفوذ دارد ـ وارد كارزار شده است . فقط يك استثنا دارد و آن اسلام وابسته به دستگاه هاي استعماري و فهدگونه است ؛ و الا حتي اسلام هاي به معناي اعتقاد عوامانه مردم هم مورد تهاجم است ؛ چه برسد به اسلام ناب و انقلابي ـ و به تعبير آنها اسلام ايران ـ كه ديگر وضعش روشن است . اينها، راجع به اسلام كارشناس و متفكر دارند كه مي نشينند بررسي مي كنند و درباره ملت ها و انديشه ها و روحيات و مذاهب گوناگون ، پرونده هايي درست مي كنند و در مراكز تحقيقاتي و فرهنگي و جاسوسي و سياسي خود، تمام آن پرونده هاي آرشيو شده را دو مرتبه مطرح مي كنند و كارهاي تحقيقاتي جديد انجام مي دهند. اين كه مي شنويم در اسرائيل ، سميناري تحت عنوان «شناخت اسلام و تشيع در ايران « برگزار مي شود، به همين معنا و در همين جهت است . در بسياري از جاهاي دنيا، سمينارها و جلسات تحقيقاتي اي توسط دنياي غرب و سرمايه داري و استكبار تشكيل مي شود و تزهاي گوناگوني براي بازنگري به اسلام مطرح مي گردد.
ششم ) انقلاب پرشكوه اسلامي در ايران بيش و پيش از همه انقلابهاي قرن بيستم ريشه در مسائل فرهنگي دارد و ابعاد ديگر آن تا بدين اندازه از اهميت ويژه برخوردار نبوده است. فرهنگ انسانسازي كه نسلي از فرهيختگان و رزمندگان دلاور را به وجود آورد كه پاسداران حريم اين آب و خاك بودند. چنين فرهنگي بايد بتواند به بازتوليد خود به دور از همه حب و بغضهاي نادرست بپردازد. شرايط كنوني كشور اقتضا ميكند تا فرهنگ پوياي اسلامي و ايراني جايگزين بسياري از رفتارهاي خشن و ناصواب حاكم بر پديدههاي سياسي و اجتماعي شود. اگر اعتدال فرهنگي آنچنان كه شايسته و بايسته است در اعمال سياستها لحاظ شود ميتواند بار بسياري از سوءتفاهمات و كجفهميهاي شرايط كنوني كشور را بر دوش بكشد چرا كه ملت ايران فرهنگيترين برخورد را با پديدههاي تاريخي و سخت داشته و خواهد داشت.

