طلاق، بيماري، فاجعه يا بحران
اسدالله افشار
هيچ عصرى مانند عصر ما خطر انحلال کانون خانوادگى و عوارض سوءناشى از آن را موردتوجه قرار نداده است و در هيچ عصرى مانند اين عصر عملا بشر دچار اين خطر و آثار سوءناشى از آن نبوده است.
قانونگذاران، حقوقدانان، روانشناسان و جامعه‌شناسان هر کدام با وسايل و امکاناتى که در اختيار دارندسعى مى‌کنند بنيان ازدواج‌ها را استوارتر و پايدارتر و خلل‌ناپذيرتر سازند. آمارها نشان مى‌دهد که سال به سال بر عدد طلاق‌ها افزوده مى‌شود و خطر از هم پاشيدن و بى‌هويتى بر بسيارى از کانون‌هاى خانوادگى سايه افکنده است. معمولا هر وقت يک بيمارى موردتوجه قرار مى‌گيرد و مساعى مادى و معنوى براى مبارزه و جلوگيرى از آن به‌کار مى‌رود از ميزان تلفات آن کاسته مى‌شود و احيانا ريشه‌کن مى‌گردد اما بيمارى طلاق برعکس است!
در گذشته کمتر درباره طلاق و عوارض سوءآن و علل پيدايش آن و راه جلوگيرى از وقوع آن فکر مى‌کردند، در عين حال کمتر طلاق صورت مى‌گرفت و کمتر آشيانه‌ها به‌هم مى‌‌خورد. مسلما تفاوت ديروز و امروز در اين است که امروز علل طلاق فزونى يافته است. زندگى اجتماعى شکلى پيدا کرده است که موجبات جدايى و تفرقه و از هم گسستن پيوندهاى خانوادگى بيشتر شده است و از همين جهت مساعى دانشمندان و خيرخواهان تاکنون به جايى نرسيده و متاسفانه آينده خطرناک‌ترى در پيش خواهيم داشت!
طلاق در روزگار ما يک مشکل بزرگ جهانى است، همه مى‌نالند و شکايت دارند، آنان‌که طلاق در قوانين‌شان به طور کلى ممنوع است از نبودن طلاق و بسته بودن راه خلاص از ازدواج‌هاى ناموفق و نامناسب که قهرا پيش مى‌آيد مى‌نالند. آنان که برعکس راه طلاق را به روى زن و مرد متساويا باز کرده‌اند فريادشان از زيادى طلاق و نااستوارى بنيان خانواده‌ها با همه عوارض و آثار نامطلوبى که دارد به آسمان رسيده است!
افزايش طلاق در نزديک به دو دهه در کشور ما امرى نگران‌کننده بايد تلقى و آن را به عنوان يک بيمارى و آسيب جدى نيز بايد شناخت و اين پديده در نظام جمهورى اسلامى را هم بايد امرى ناپسند برشمرد؛ لذا طلاق عرش الهى را مى‌لرزاند پس چرا ما هر روز شاهد زلزله‌هاى مکرر و لرزش‌هاى مداوم زمين و آسمان هستيم؟!
در اين خصوص به سوال فوق پاسخ‌هاى متعددى از سوى کارشناسان ارائه شده که در جاى خود قابل تامل مى‌باشد ولى اين قلم به‌دليل ضيق وقت و خارج بودن از حوصله خوانندگان فهرست‌وار به چند مورد از آنها در ذيل اشاره مى‌نمايد:
خيز به سوى مدرنيته شدن، گرايش زنان و مردان به لذت‌طلبي، تمتع آني، مصلحت‌گرايى فردي، سودگرايي، ماده‌گرايى و ابزارگرايي، کاهش پايبندى به ارزش‌هاى مذهبى و ديني، تضاد بين زن و شوهر و تسلط هر يک بر ديگرى و به رخ کشيدن امکانات مالي، فرهنگى و تحصيلي، اعتياد به الکل و يا موادمخدر، سوءاخلاق، مبتلا به فساد و فحشا، مشکلات اقتصادى اعم از مشکل مسکن، شغل و تامين مايحتاج زندگي، اشتغال زن، مهريه‌هاى سنگين و غيرعقلايي، عدم تفاهم و سازگارى رواني، ناپختگى و عدم بلوغ اجتماعى طرفين، توقعات بى‌جا و چشم و هم‌چشمي، اختلالات عاطفى و روانى طرفين،‌دخالت‌هاى بى‌جا از سوى اقوام درجه اول، دوستان، همکاران ادارى و...
در خاتمه يادآور مى‌شود؛ با افزايش طلاق يکپارچگى اجتماعى از بين رفته و روابط اجتماعى بيمار شده و روح پويايى جامعه از بين مى‌رود. جامعه‌اى که درگير طلاق است، شهروند مسئول کمترى دارد. طلاق نه‌تنها اثرات اقتصادى منفى بسيارى بر خانواده دارد بلکه اين اثرات در تک تک سلول‌هاى اجتماع رخنه مى‌کند و حتى خانواده‌هاى سالم ناخودآگاه در اجتماع تحت تاثير عوارض طلاق قرار مى‌گيرند. در بحث طلاق زنان آسيب‌پذيرترين محسوب شده و چنانچه از موقعيت اجتماعى مناسب نيز برخوردار نباشند به جرم و بزهکارى روى خواهند آورد و چه بسا به دليل فقدان ارضاى جنسى و مشکلات اقتصادي، دچار انحرافات و فساد اخلاقى مى‌شوند و لذا پديده فحشا و زنان خيابانى فقط يکى از پيامدهاى روزافزون طلاق در کشور است.
خيلى از نکته‌هاى مهم در اين زمينه چون بررسى عوارض طلاق، پيامدهاى طلاق، عوامل طلاق، سرنوشت ابهام‌آميز فرزندان طلاق و راه‌هاى موثر در کاهش طلاق به‌دليل فشردگى بحث مطرح نگرديد که اميد است توسط اين قلم يا عزيزان ديگر بدان پرداخته شود.
هموطن عزيز: از طلاق پرهيز کن و به زندگى سلام دوباره داشته باش، هوس و هواى شيطانى را از خود دور کن و شعله‌هاى محبت را براى گرمى کانون خانواده شعله‌ور نما، از تنهايى بگريز و به جمع لبخند بزن و جامعه را از ايثارت و گذشتت احيا کن و همسر و فرزندانت را طراوت و نشاط ببخش و دلهاى متفرق را با بازگشت به عرصه فداکارى و پيوند معنوى دعوت نما. مى‌دانم مى‌توانى پس با خدا معامله کن، اگر ساليان از دست رفته،خجالت نکش و غرور را زير پايت بگذار و بازگرد و دوباره خانه را مرکز اميد و پناهگاه خود، همسرت و فرزندانت قرار بده. آرى هنوز هم دير نشده، همه به هم نياز دارند. حرکت کن شيطان نوميد شده است. مطمئن باش خدا، ملائکه و ائمه هدي(ع) به استقبال تو خواهند آمد و اکنون منتظرت هستند.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۷/۲۰
عیدفطر،عید بزرگ اسلام
اسدالله افشار
عيد يکى از مظاهر حيات اجتماعى هر ملت است و هريک از ملل جهان داراى هرگونه آئين و فرهنگى که هستند، اعيادى دارند که به مناسبت آن، طبق آداب و رسوم و عقايد ملى خود، جشن‌هايى برپا نموده و مراسم ويژه‌اى اجرا مى‌کنند. چنين روزهايى که يادآور حوادث بزرگ تاريخى و خاطرات پرشکوه و درخشان گذشته است، بى‌شک در بسيج نيروهاى ملى و تحکيم پايه‌هاى اتحاد و يکپارچگى هر ملتى نقش بزرگى به عهده دارد.
مسلمانان نيز که فرهنگى غنى و تاريخى درخشان دارند، مانند هر ملت زنده ديگرى اعياد و روزهاى فرخنده و مقدسى دارند که همه ساله باتمام شکوه و جلوه خود، همراه کاروان زمان فرا رسيده و موجى از شادى و شعف به ارمغان مى‌آورد.
ولى يک وجه امتياز بزرگ اعياد اسلامى اين است که عموما ريشه‌هاى انسانى واخلاقى دارند و گذشته از سرچشمه تاريخى عيد، در مراسم آن نيز جنبه‌هاى تربيتى وانسانى به نحو چشمگيرى منظور شده است.
اگر ملل جهان، به ياد پيروزى‌هاى جنگ و نابود ساختن انسان‌ها، تسخير مستعمرات و کشف معادن بزرگ و امثال اينها جشن مى‌گيرند،‌ اعياد اسلامى از جنبه‌هاى غيراسلامى و رنگ‌هاى مادى پيراسته است و همه چيز به نام خدا و در جهت آسايش و سعادت توده‌ها است.
در عيد فطر که يکى از اعياد بزرگ اسلامى است، مسلمانان نه به ياد پيروزى جنگى يا فتح و کشورگشايى بلکه به مناسبت پيروزى در جهاد با نفس و شستشوى دل و جان از غبار آلودگى و زنگار گناه مراسم جشن برپا مى‌کنند.
در اين روز مسلمانان پس از يک دوره تمرين جهاد روحى و پاکسازى جسم و جان در پرتو نيايش و پرستش و توجه به پروردگار، جشن مى‌گيرند و به شکرانه توفيق در انجام فريضه بزرگ روزه مراسم باشکوه عيد فطر را برگزار مى‌کنند. به گفته يکى از انديشمندان آگاه: تصادفى نبود که در دومين سال هجرت پيامبر اسلام(ص) به شهر مدينه، روزه بر مسلمانان واجب شد و در 17 همان ماه جنگ بزرگ بدر پيش آمد و پيروزى قطعى نصيب مسلمانان گرديد؛ زيرا مسلمانان پس از 17 روز روزه‌داري، درس پايدارى و استقامت و تسلط بر نفس را در مکتب تربيتى روزه‌ آ‌موخته بودند و به همين جهت توانستند در ميدان نبرد با دشمن خارجى نيز در پرتو ايمان و قدرت روحى پيروز گردند.
با اين همه، مسلمانان روز فطر را جشن گرفتند نه پيروزى در جنگ بدر را!راقم اين سطور اين عيد بزرگ را به همه مسلمانان جهان تبريک و تهنيت مى‌گويد.


ارسال توسط افشار
به مناسبت 19 رمضان روز ضربت خوردن اميرمومنان علي(ع)
در سوگ علي(ع) شهيد حق و عدالت‌
اسدالله افشار


در گوشه‌اي از اين زمين وسيع و پهناور، در خانه‌اي از خانه‌هاي ساده كوفه، بدني در بستر بيماري افتاده است، بدني كه بيش از 63 سال از عمرش نگذشته است و 53 سال در راه ترويج حق و حقيقت رنجها برده و سختي‌ها كشيده، تلخي‌ها چشيده است. بدني كه در اوائل جواني و در چند سال آخر عمر در ميدان‌هاي جنگ مبارزه‌هاي پرشور داشته، و ميدان رزم را آسايشگاه خود مي‌دانسته، و بسياري از دليران و شجاعان را كه با حق سر پيكار داشته‌اند به خاك افكنده، و در چند مورد ضربت‌هاي سخت خورده است، بدني كه در عبادتگاه خويش از خوف خداوند لرزان بوده، و در شب‌هاي تاريك از سوز دل با ايمانش ناله‌ها كشيده، و از چشمان حق‌بينش اشكها ريخته و گفته است: <آنقدر اشك مي‌ريزم كه چشمه چشمانم خشك گردد.>‌

بدني كه براي راحت ديگران خود را به رنج و تعب مي‌انداخته، و روي خاك در كنار خاك نشينان براي نوازش آنها مي‌نشسته است، بدني كه در ايام انزوا براي آباد كردن زمين و ترويج كشاورزي بدست خود فعاليت‌ها كرده، و مشقت‌ها برده، بدني كه غذايش در زمان سلطنت و حكومتش بيش از دو قرص نان نبوده، و در زمستان و تابستان بيش از دو قطعه لباس خشن نمي‌پوشيده است، <آگاه باشيد، پيشواي شما از پوشش دنيا به دو قطعه لباس خود و از خوراك به دو قرص نان خويش قناعت كرده است.>

بدني كه بستر خشن را بر بستر نرم و لطيف ترجيح مي‌داده و خاك نشيني را بر كاخ‌نشيني اختيار مي‌كرده، و در زمان خلافت و سلطنت خود آنقدر جامه خود را وصله مي‌زده كه از وصله كننده آن شرم داشته است، لباس خود را به قدري وصله كردم كه ديگر از وصله كننده آن شرم دارم.>‌

اين بدن به سبب ضربتي كه به دست يكي از سنگدل‌ترين مردم جهان بدان وارد آمده ناتوان و رنجور گشته، و در بستر خود افتاده است، از چشمان پرفروغش برق حقيقت مي‌جهد و از پيشاني نوراني او نور ايمان و معنويت مي‌درخشد؛ اين بدن، بدن اميرمومنان، علي بن ابي طالب عليه‌السلام است.‌

* *‌ *‌

روحي كه 63 سال است در اين بدن شريف اسير و گرفتار است، از هوا لطيف‌تر و شفاف‌تر، و از درياهاي وسيع و مواج وسيع‌تر و مواج‌تر، و از آسمان‌هاي پهناور، پهناور‌تر است و در عين حال كه در زندان بدن گرفتار است، در فضاي بيكران و عالم ماوراء طبيعت در پرواز، و به عالم عقول و مجردات پيوسته است، <با بدن‌هايي در دنيا زيستند كه جان‌هاي آنها به محل بالاتر وابسته است.> اينك كه لحظات اخير زندان بدن را مي‌گذراند، و در انتظار مرگ دقيقه‌شماري مي‌كند؛ و با لبخند به استقبال آن مي‌رود، با دلي آرام، نفسي مطمئن، و خاطري شاد، آماده پرواز است، فقط غبار تن است كه حجاب چهره‌اش گشته و بين او و مقصدش حائل شده. هر لحظه انتظار مي‌كشد كه از اين چهره پرده برافكند. و اين مرغ خوش‌الحان از قفس آزاد شده و به سوي روضه رضوان كه چمن او و وطن مالوف اوست، بال بگشايد.‌

او چون تشنه‌كامي كه در بيابان هولناكي به سراغ آب زلال برود، در اين بيابان وحشتناك دنيا به دنبال آب حيات مرگ مي‌شتافت كه با نوشيدن آن به زندگي نوراني و جاوداني برسد، به خدا سوگند هيچ يك از نشانه‌هاي مرگ بر من وارد نشد كه از آن نگران و ناراضي باشم، و من مثل كسي بودم كه شبانه در طلب آب باشد و آن را بيابد، و در جستجوي مطلوبش باشد و به آن برسد.‌

علي(ع) از اين جهت مسرور و خوشدل است كه از اين دنياي آلوده، از اين دنياي خشك و بي‌عاطفه از اين دنياي خشن و تندخو، از اين دنياي تلخ و ناگوار، چشم مي‌پوشد، و براي هميشه از رنج عذاب آسوده مي‌شود. و اين جهان فريبنده و بي‌ارزش را براي اهلش وامي‌گذارد از اين جهت شاد و خرم است!

اما از جهات ديگر محزون و غمگين مي‌باشد، غمگين است كه: پس از وي آيين ظلم ‌بر عدالت حكومت مي‌كند؛ و نفاق و بي‌ايماني بر حقيقت و ايمان چيره مي‌گردد. و ضعيفان و زيردستان زير چكمه استبداد و ستم محو و نابود مي‌شوند، و گردنكشان زورمند بر جان و مال و ناموس مردم مسلط مي‌گردند؛ و حكومت بي‌آلايش و عدالت‌پرور اسلامي به سلطنت و امپراتوري ظالمانه تغيير شكل مي‌دهد؛ و حاشيه‌نشينان حكومت كه با آزار مردم و ستمكاري بر زيردستان پايه‌هاي حكومت جبارانه را استوار مي‌كنند؛ محترم و مقرب مي‌شوند؛ و افراد آلوده و هوسباز ظريف و خوش‌مشرب جلوه مي‌كنند، و مردم عدالت خواه منصف، ذليل و زبون مي‌كردند؛ <زماني بر مردم خواهد آمد كه فقط حاشيه‌نشينان حكومت كه براي مردم سعايت مي‌كنند مقرب درگاه مي‌شوند و تنها اهل فسق و فجور، ظريف و خوش‌مشرب جلوه مي‌كنند و مردم عدالت‌خواه ضعيف و زبون مي‌گردند.>‌

* *‌ *‌

فرزندابي‌طالب رنج مي‌برد كه دورنماي آيندهِ تاريك و پررنج و عذاب مسلمين را مي‌بيند او به آينده‌اي مي‌نگرد كه ثروتمندان به مستمندان رحم نمي‌كنند؛ و از بذل مال به فقيران و زيردستان دريغ مي‌نمايند و كاخ‌نشينان به خاك‌نشينان توجهي مبذول ندارند و آنانكه در ناز و نعمت غرق شده و در زندگي اسراف‌ها و تبذيرها مي‌كنند، با لقمهِ ناني صاحب جاني را زنده نمي‌كنند، و آنان كه از فراواني ثروت سرمست گشته‌اند با ديناري، انسان نيمه جاني را از مرگ نجات نمي‌دهند، و پول بي‌جان را بر موجود جاندار ترجيح مي‌دهند. ‌

‌<زمان سختي براي مردم فرا مي‌رسد كه ثروتمند آنچه در دست دارد سخت نگه مي‌دارد در حالي كه مأمور به بخل و امساك نشده است، خداوند فرموده است: فضل و احسان را (دهش و بخشش را) در بين خود فراموش نكنيد.> ‌

علي ناراحت است كه دنيا او را نشناخت؛ و حقيقت وي را درك نكرد، و مزاج منحرف محيط نتوانست عدالت او را هضم كند، و جمعي از اصحاب نادان منافقش به تحريك دشمنان براي ساقط كردن حكومت عدالت پرورش كوشش‌‌ها كردند؛ و توطئه‌ها نمودند و براي ويران ساختن سازمان خلافت بي‌پيرايه و مظلوم نوازش تلاش‌ها به عمل آوردند، و براي دفع شر آنها جنگ‌هاي خونيني به وقوع پيوست؛ و از اين رهگذر ضربه‌هاي مهمي به پيكر اسلام وارد شد، جمعي از اصحاب خشك و نادانش كه نمي‌خواست بافشار و سرنيزه با آنها معامله كند در برابرش قيام كردند، و از اين رو يك جريحه ديگر بدل مجروحش وارد آمد. ‌

او ناراحت بود كه آن مردم كم مايه نتوانستند ارزش حكومت ستم‌كش و ستم‌كش پرورش را درك كنند، و وقتي او را خواهند شناخت كه ديگر فرصت از دست رفته است. ‌

‌<پس از من (ارزش) ايام مرا مي‌دانيد و از سرهاي من آگاه مي‌شويد و آنگاه كه جاي من خالي شود وغيرمن به جايم بنشيند مرا خواهيد شناخت>

* *‌ *‌

فرزند ابي‌طالب محزون است كه: بعد از او زماني مي‌رسد كه هيچ‌چيز از حق پنهان‌تر و هيچ‌چيز از باطل، ظاهرتر نيست؛ و دروغ بر خدا و رسول(ص) بيش از هر چيز زياد مي‌گردد و محيط مذهبي كاملاً آلوده مي‌شود، و زمام دين به دست مردم دنيا پرست مي‌افتد و از دين به نفع دنياي خود استفاده مي‌كنند، و ارزش واقعي قرآن از بين مي‌رود؛ و خوبي و معروف بي‌ارزش جلوه مي‌كند و منكرات و زشتي‌ها خوب و محبوب مي‌گردد <و بدون شك زماني بعد از من براي شما بيايد كه هيچ‌چيز مخفي‌تر از حق و ظاهرتر از باطل نباشد و دروغ بر خدا و رسول(ص) بيش از هر چيز باشد و در نزد مردم آن زمان، متاعي كسادتر از قرآن آنگاه كه درست تلاوت شود، نيست و متاعي رواج‌تر از قرآن آنگاه كه از مواضع خود (معاني واقعي) تحريف شود يافت نخواهد شد و در بلاد مسلمين چيزي ناشناس‌تر از معروف (نيكي) و شناساتر از منكر(بدي) نخواهد بود.> ‌

پدر مهربان امت در بستر بيماري گاهي پرده‌هايي از حوادث آينده را - كه رشته‌اي از علم غيب است - از نظر مي‌گذراند و به روزگار تلخ و پرحادثهِ آتيه مسلمين تأسف مي‌خورد، و گاهي وضع حاضر را در نظر مجسم مي‌كند، و نگران مي‌شود، محيط سياسي سخت متشنج و آشفته است. و اوضاع ديني و مذهبي در آستانه تغيير و تحول خطرناك قرار گرفته، و جمعي از صحنه‌سازها و سياست بازهاي كهنه‌كار منتظر مرگ او هستند تا پس از وي هر چه مي‌توانند جولان كنند، با همه اين افكار ناراحت‌كننده كه بر مغزش وارد مي‌شود از يتيمان و مستمندان غافل نيست، و گاه و بيگاه سفارش‌هاي لازم را دربارهِ آنها به فرزندانش مي‌نمايد، و در عين حال كه جان سبكبال وي آمادهِ پرواز است؛ از توصيه‌هاي سودمند كه شايسته رهبر دلسوزي مانند اوست دريغ نمي‌كند. ‌

حتي دربارهِ قاتل خود سفارش مي‌فرمايد كه: كاملاً رعايت عدالت درباره او بشود. بلكه اظهار تمايل مي‌كند كه او را ببخشند، فرزندان و بستگان و شيعيان خاص امام در منتهاي نگراني و ناراحتي به سر مي‌برند، و قشوني كه چند روز پيش تجهيز كرده است تا دست ياغيان را كوتاه سازد در حال بلاتكليفي و سرگرداني هستند، و طبعاً هر لحظه شايعاتي راجع به اينكه حال زعيم بزرگ مسلمانان وخيم است بين مردم منتشر مي‌شود؛ و او هم طبعاً راجع به قشون عظيمي كه تجهيز شده و مقصدي كه در پيش دارند سخت نگران است. ‌

درست است كه آن قائد بزرگ به عللي كه ذكر شد بي‌اندازه ناراحت و غمگين است، ولي او چون از همان آغاز عمر، خط‌سير خود را تعيين كرده، و به غير از حق راهي و به غير از حقيقت هدفي نداشته <علي مع‌الحق يدور معه كيف مادار> از اين رو دلگرمي به همراهي باحق و عدالت داشت؛ و چون روح عظيم و نفس ملكوتي وي همواره به نور معنويت منور و از زلال حقيقت سيراب و سرشار است، جان با صفاي او از اين جهت سرسبز و خرم است؛ <از آب گوارايي (زلال حقيقت) كه رسيدن به آن براي او آسان شده، قبل از ديگران نوشيده و سيراب گشته است.>‌

‌* *‌ *‌

از اين رو در اين حال با اينكه غصه‌هاي فراوان و نگراني‌هاي گوناگون از بدي وضع حاضر و تشنج محيط سياسي و آينده تاريك مسلمين سطح ظاهر دل او را سخت متلاطم كرده، و چشم گريان فرزندان و بستگانش قلب حساس او را آزار مي‌دهد؛ ولي در عين حال در اعماق روح و دل با ايمان خود يك نوع آرامش و كاميابي و سعادت مخصوصي را احساس مي‌كند، و در يك نوع انبساط و ابتهاج خاصي غرق است كه: عالم كثيف ماده را براي اهلش مي‌گذارد و مي‌گذرد، و دل مشتاق و روح سبك سير او شاد و خرم است كه از جهان تنگ و محدود طبيعت آزاد شده، و به سوي جهان بي‌نهايت و عالم ابديت و فضاي صفا و نور و بهجت و سرور بال مي‌گشايد. ‌

خرم آن روز كزين منزل ويران بروم

راحت جان طلبم‌‌وز پي جانان بروم ‌

دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت

رخت بر بندم و تاملك سليمان بروم!

در اين لحظات اخير كه چشم به جهان ديگر گشوده ديگر توجهي به اشك و آه و ناله فرزندان ننمود؛ و لبخندي كه براي وي خيلي شيرين و براي جهان اسلام بسيار تلخ بود برلبهايش نقش بست، و در ميان اشك‌ريزان و آه‌موزان فرزندانش براي هميشه چشم از دنيا فرو بست؛ و دست از جهان بر افشاند و عالم اسلام را در يك غم و ماتم عميق و غيرقابل جبراني فرو برد، درود گرم شيعيانت بر روان پاكت باد؛ اي فرزند ابي‌طالب، سلام عاشقانه تشنگان حق و عدالت نثار آستان قدست باد اي شهيد حق و عدالت.

codex17x

page36


ارسال توسط افشار

اسلایدر