تاريخ : ۱۳۸۶/۰۷/۲۹
| طلاق، بيماري، فاجعه يا بحران | |
|
ارسال توسط افشار
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۷/۲۰
| عیدفطر،عید بزرگ اسلام | |
|
ارسال توسط افشار
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۷/۱۱
به مناسبت 19 رمضان روز ضربت خوردن اميرمومنان علي(ع)
در سوگ علي(ع) شهيد حق و عدالت
اسدالله افشار

|
در گوشهاي از اين زمين وسيع و پهناور، در خانهاي از خانههاي ساده كوفه، بدني در بستر بيماري افتاده است، بدني كه بيش از 63 سال از عمرش نگذشته است و 53 سال در راه ترويج حق و حقيقت رنجها برده و سختيها كشيده، تلخيها چشيده است. بدني كه در اوائل جواني و در چند سال آخر عمر در ميدانهاي جنگ مبارزههاي پرشور داشته، و ميدان رزم را آسايشگاه خود ميدانسته، و بسياري از دليران و شجاعان را كه با حق سر پيكار داشتهاند به خاك افكنده، و در چند مورد ضربتهاي سخت خورده است، بدني كه در عبادتگاه خويش از خوف خداوند لرزان بوده، و در شبهاي تاريك از سوز دل با ايمانش نالهها كشيده، و از چشمان حقبينش اشكها ريخته و گفته است: <آنقدر اشك ميريزم كه چشمه چشمانم خشك گردد.> بدني كه براي راحت ديگران خود را به رنج و تعب ميانداخته، و روي خاك در كنار خاك نشينان براي نوازش آنها مينشسته است، بدني كه در ايام انزوا براي آباد كردن زمين و ترويج كشاورزي بدست خود فعاليتها كرده، و مشقتها برده، بدني كه غذايش در زمان سلطنت و حكومتش بيش از دو قرص نان نبوده، و در زمستان و تابستان بيش از دو قطعه لباس خشن نميپوشيده است، <آگاه باشيد، پيشواي شما از پوشش دنيا به دو قطعه لباس خود و از خوراك به دو قرص نان خويش قناعت كرده است.> بدني كه بستر خشن را بر بستر نرم و لطيف ترجيح ميداده و خاك نشيني را بر كاخنشيني اختيار ميكرده، و در زمان خلافت و سلطنت خود آنقدر جامه خود را وصله ميزده كه از وصله كننده آن شرم داشته است، لباس خود را به قدري وصله كردم كه ديگر از وصله كننده آن شرم دارم.> اين بدن به سبب ضربتي كه به دست يكي از سنگدلترين مردم جهان بدان وارد آمده ناتوان و رنجور گشته، و در بستر خود افتاده است، از چشمان پرفروغش برق حقيقت ميجهد و از پيشاني نوراني او نور ايمان و معنويت ميدرخشد؛ اين بدن، بدن اميرمومنان، علي بن ابي طالب عليهالسلام است. * * * روحي كه 63 سال است در اين بدن شريف اسير و گرفتار است، از هوا لطيفتر و شفافتر، و از درياهاي وسيع و مواج وسيعتر و مواجتر، و از آسمانهاي پهناور، پهناورتر است و در عين حال كه در زندان بدن گرفتار است، در فضاي بيكران و عالم ماوراء طبيعت در پرواز، و به عالم عقول و مجردات پيوسته است، <با بدنهايي در دنيا زيستند كه جانهاي آنها به محل بالاتر وابسته است.> اينك كه لحظات اخير زندان بدن را ميگذراند، و در انتظار مرگ دقيقهشماري ميكند؛ و با لبخند به استقبال آن ميرود، با دلي آرام، نفسي مطمئن، و خاطري شاد، آماده پرواز است، فقط غبار تن است كه حجاب چهرهاش گشته و بين او و مقصدش حائل شده. هر لحظه انتظار ميكشد كه از اين چهره پرده برافكند. و اين مرغ خوشالحان از قفس آزاد شده و به سوي روضه رضوان كه چمن او و وطن مالوف اوست، بال بگشايد. او چون تشنهكامي كه در بيابان هولناكي به سراغ آب زلال برود، در اين بيابان وحشتناك دنيا به دنبال آب حيات مرگ ميشتافت كه با نوشيدن آن به زندگي نوراني و جاوداني برسد، به خدا سوگند هيچ يك از نشانههاي مرگ بر من وارد نشد كه از آن نگران و ناراضي باشم، و من مثل كسي بودم كه شبانه در طلب آب باشد و آن را بيابد، و در جستجوي مطلوبش باشد و به آن برسد. علي(ع) از اين جهت مسرور و خوشدل است كه از اين دنياي آلوده، از اين دنياي خشك و بيعاطفه از اين دنياي خشن و تندخو، از اين دنياي تلخ و ناگوار، چشم ميپوشد، و براي هميشه از رنج عذاب آسوده ميشود. و اين جهان فريبنده و بيارزش را براي اهلش واميگذارد از اين جهت شاد و خرم است! اما از جهات ديگر محزون و غمگين ميباشد، غمگين است كه: پس از وي آيين ظلم بر عدالت حكومت ميكند؛ و نفاق و بيايماني بر حقيقت و ايمان چيره ميگردد. و ضعيفان و زيردستان زير چكمه استبداد و ستم محو و نابود ميشوند، و گردنكشان زورمند بر جان و مال و ناموس مردم مسلط ميگردند؛ و حكومت بيآلايش و عدالتپرور اسلامي به سلطنت و امپراتوري ظالمانه تغيير شكل ميدهد؛ و حاشيهنشينان حكومت كه با آزار مردم و ستمكاري بر زيردستان پايههاي حكومت جبارانه را استوار ميكنند؛ محترم و مقرب ميشوند؛ و افراد آلوده و هوسباز ظريف و خوشمشرب جلوه ميكنند، و مردم عدالت خواه منصف، ذليل و زبون ميكردند؛ <زماني بر مردم خواهد آمد كه فقط حاشيهنشينان حكومت كه براي مردم سعايت ميكنند مقرب درگاه ميشوند و تنها اهل فسق و فجور، ظريف و خوشمشرب جلوه ميكنند و مردم عدالتخواه ضعيف و زبون ميگردند.> * * * فرزندابيطالب رنج ميبرد كه دورنماي آيندهِ تاريك و پررنج و عذاب مسلمين را ميبيند او به آيندهاي مينگرد كه ثروتمندان به مستمندان رحم نميكنند؛ و از بذل مال به فقيران و زيردستان دريغ مينمايند و كاخنشينان به خاكنشينان توجهي مبذول ندارند و آنانكه در ناز و نعمت غرق شده و در زندگي اسرافها و تبذيرها ميكنند، با لقمهِ ناني صاحب جاني را زنده نميكنند، و آنان كه از فراواني ثروت سرمست گشتهاند با ديناري، انسان نيمه جاني را از مرگ نجات نميدهند، و پول بيجان را بر موجود جاندار ترجيح ميدهند. <زمان سختي براي مردم فرا ميرسد كه ثروتمند آنچه در دست دارد سخت نگه ميدارد در حالي كه مأمور به بخل و امساك نشده است، خداوند فرموده است: فضل و احسان را (دهش و بخشش را) در بين خود فراموش نكنيد.> علي ناراحت است كه دنيا او را نشناخت؛ و حقيقت وي را درك نكرد، و مزاج منحرف محيط نتوانست عدالت او را هضم كند، و جمعي از اصحاب نادان منافقش به تحريك دشمنان براي ساقط كردن حكومت عدالت پرورش كوششها كردند؛ و توطئهها نمودند و براي ويران ساختن سازمان خلافت بيپيرايه و مظلوم نوازش تلاشها به عمل آوردند، و براي دفع شر آنها جنگهاي خونيني به وقوع پيوست؛ و از اين رهگذر ضربههاي مهمي به پيكر اسلام وارد شد، جمعي از اصحاب خشك و نادانش كه نميخواست بافشار و سرنيزه با آنها معامله كند در برابرش قيام كردند، و از اين رو يك جريحه ديگر بدل مجروحش وارد آمد. او ناراحت بود كه آن مردم كم مايه نتوانستند ارزش حكومت ستمكش و ستمكش پرورش را درك كنند، و وقتي او را خواهند شناخت كه ديگر فرصت از دست رفته است. <پس از من (ارزش) ايام مرا ميدانيد و از سرهاي من آگاه ميشويد و آنگاه كه جاي من خالي شود وغيرمن به جايم بنشيند مرا خواهيد شناخت> * * * فرزند ابيطالب محزون است كه: بعد از او زماني ميرسد كه هيچچيز از حق پنهانتر و هيچچيز از باطل، ظاهرتر نيست؛ و دروغ بر خدا و رسول(ص) بيش از هر چيز زياد ميگردد و محيط مذهبي كاملاً آلوده ميشود، و زمام دين به دست مردم دنيا پرست ميافتد و از دين به نفع دنياي خود استفاده ميكنند، و ارزش واقعي قرآن از بين ميرود؛ و خوبي و معروف بيارزش جلوه ميكند و منكرات و زشتيها خوب و محبوب ميگردد <و بدون شك زماني بعد از من براي شما بيايد كه هيچچيز مخفيتر از حق و ظاهرتر از باطل نباشد و دروغ بر خدا و رسول(ص) بيش از هر چيز باشد و در نزد مردم آن زمان، متاعي كسادتر از قرآن آنگاه كه درست تلاوت شود، نيست و متاعي رواجتر از قرآن آنگاه كه از مواضع خود (معاني واقعي) تحريف شود يافت نخواهد شد و در بلاد مسلمين چيزي ناشناستر از معروف (نيكي) و شناساتر از منكر(بدي) نخواهد بود.> پدر مهربان امت در بستر بيماري گاهي پردههايي از حوادث آينده را - كه رشتهاي از علم غيب است - از نظر ميگذراند و به روزگار تلخ و پرحادثهِ آتيه مسلمين تأسف ميخورد، و گاهي وضع حاضر را در نظر مجسم ميكند، و نگران ميشود، محيط سياسي سخت متشنج و آشفته است. و اوضاع ديني و مذهبي در آستانه تغيير و تحول خطرناك قرار گرفته، و جمعي از صحنهسازها و سياست بازهاي كهنهكار منتظر مرگ او هستند تا پس از وي هر چه ميتوانند جولان كنند، با همه اين افكار ناراحتكننده كه بر مغزش وارد ميشود از يتيمان و مستمندان غافل نيست، و گاه و بيگاه سفارشهاي لازم را دربارهِ آنها به فرزندانش مينمايد، و در عين حال كه جان سبكبال وي آمادهِ پرواز است؛ از توصيههاي سودمند كه شايسته رهبر دلسوزي مانند اوست دريغ نميكند. حتي دربارهِ قاتل خود سفارش ميفرمايد كه: كاملاً رعايت عدالت درباره او بشود. بلكه اظهار تمايل ميكند كه او را ببخشند، فرزندان و بستگان و شيعيان خاص امام در منتهاي نگراني و ناراحتي به سر ميبرند، و قشوني كه چند روز پيش تجهيز كرده است تا دست ياغيان را كوتاه سازد در حال بلاتكليفي و سرگرداني هستند، و طبعاً هر لحظه شايعاتي راجع به اينكه حال زعيم بزرگ مسلمانان وخيم است بين مردم منتشر ميشود؛ و او هم طبعاً راجع به قشون عظيمي كه تجهيز شده و مقصدي كه در پيش دارند سخت نگران است. درست است كه آن قائد بزرگ به عللي كه ذكر شد بياندازه ناراحت و غمگين است، ولي او چون از همان آغاز عمر، خطسير خود را تعيين كرده، و به غير از حق راهي و به غير از حقيقت هدفي نداشته <علي معالحق يدور معه كيف مادار> از اين رو دلگرمي به همراهي باحق و عدالت داشت؛ و چون روح عظيم و نفس ملكوتي وي همواره به نور معنويت منور و از زلال حقيقت سيراب و سرشار است، جان با صفاي او از اين جهت سرسبز و خرم است؛ <از آب گوارايي (زلال حقيقت) كه رسيدن به آن براي او آسان شده، قبل از ديگران نوشيده و سيراب گشته است.> * * * از اين رو در اين حال با اينكه غصههاي فراوان و نگرانيهاي گوناگون از بدي وضع حاضر و تشنج محيط سياسي و آينده تاريك مسلمين سطح ظاهر دل او را سخت متلاطم كرده، و چشم گريان فرزندان و بستگانش قلب حساس او را آزار ميدهد؛ ولي در عين حال در اعماق روح و دل با ايمان خود يك نوع آرامش و كاميابي و سعادت مخصوصي را احساس ميكند، و در يك نوع انبساط و ابتهاج خاصي غرق است كه: عالم كثيف ماده را براي اهلش ميگذارد و ميگذرد، و دل مشتاق و روح سبك سير او شاد و خرم است كه از جهان تنگ و محدود طبيعت آزاد شده، و به سوي جهان بينهايت و عالم ابديت و فضاي صفا و نور و بهجت و سرور بال ميگشايد. خرم آن روز كزين منزل ويران بروم راحت جان طلبموز پي جانان بروم دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت رخت بر بندم و تاملك سليمان بروم! در اين لحظات اخير كه چشم به جهان ديگر گشوده ديگر توجهي به اشك و آه و ناله فرزندان ننمود؛ و لبخندي كه براي وي خيلي شيرين و براي جهان اسلام بسيار تلخ بود برلبهايش نقش بست، و در ميان اشكريزان و آهموزان فرزندانش براي هميشه چشم از دنيا فرو بست؛ و دست از جهان بر افشاند و عالم اسلام را در يك غم و ماتم عميق و غيرقابل جبراني فرو برد، درود گرم شيعيانت بر روان پاكت باد؛ اي فرزند ابيطالب، سلام عاشقانه تشنگان حق و عدالت نثار آستان قدست باد اي شهيد حق و عدالت. codex17x page36 |
ارسال توسط افشار
آخرین مطالب

